تعدادي از ياران خاصّ حضرت درمكه اجتماع كرده حضرتش را جستجو ميكنند. دراين هنگام مردي از نزد امام به پيش آنان آمده از ايشان ميپرسد: شما اينجا چند نفريد؟
پاسخ ميدهند: حدود چهل نفريم.
آن مرد گويد: وضعتان چگونه خواهد بود؛ اگر سرورتان صاحب الزّمان حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را ببينيد؟
آنان پاسخ دهند والله، اگر فرمان برخاستن دهند كه همراهشان با كوهها بجنگيم، با كوهها پيكار خواهيم نمود(با بيان چنين جملهاي از عمق اعتقادشان به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و آمادگي فراوانشان براي قرباني شدن و شهادت و انجام فرمان آن حضرت سخن ميگويند).
شب بعد همان مرد نزد آنان آيد و گويد: ده نفر برگزيده خود را به من معرّفي نمائيد. آنان برگزيدگان خود را به وي نشان ميدهند. وي نيز آنان را ميآورد تا با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند.
شبهاي ديگر براي افرادي ديگر فرصت پيش ميآورند تا به صورتي علني با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ملاقات نمايند. سرانجام تعداد مشخصي (يعني 313 نفر)نزد امام حاضرگرديده با آن بزرگوار در مكه و يا يكي از نواحي اطراف آن جمع ميشوند. وقتي كه روز بيست و پنجم ماه ذي حجّه فرا ميرسد حضرت وليّ عصر ـ ارواحنا فداه ـ مردي ملقّب به نفس زكيّه را ـ كه سابقاً در بحث از علامات حتمي ظهور حضرت از وي گفتگو نموديم ـ به سوي اهل مكه ميفرستد ولي آنان وي را دستگير نموده بين ركن و مقام شهيد مينمايند و سر وي را به شام نزد سفياني ميفرستند.
پس از آن ... حضرت بقية الله روز عاشورا در مسجدالحرام حاضرگرديده چند ركعت نماز در مقام ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ميگزارند و در حالي كه ياران خاصّ در اطراف حضرت گرد آمدهاند، اين خطبه را القا ميفرمايد:
خطبه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به هنگام قيام
روايت شده كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ پشت به خانه كعبه خطبه تاريخي خود را آغاز ميفرمايند:
فكر ميكنيد امام در خطبه خويش چه ميفرمايند؟!
با ستايش خداي تعالي و ثناي بر او و درود بر رسول گرامي و خاندان پاكش آغاز سخن ميفرمايند. سپس چه؟
اينجا به حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ گوش فرا ميدهيم تا ما را از آنچه كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در ابتداي خطبه خويش به هنگام قيام بيان ميكنند بياگاهانند.
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ چنين ميفرمايند:«قائم در آن هنگام در مكه است پشت به بيت الله الحرام تكيه داده چنين ندا كند: اي مردم! ما از خدا ياري ميطلبيم و از مردمي كه دعوت ما را اجابت كنند. ما اهل بيت پيامبرتان محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هستيم و از سزاوارترين مردم به خدا و به محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ . هركه در مورد آدم ـ عليه السّلام ـ با من محاجّه كند، بايد بداند كه من نزديكترين كس به آدمم. هركه درباره نوح ـ عليه السّلام ـ با من به گفتگو برخيزد بداند كه من سزاوارترين كس به نوحم. هر كه در زمينه ابراهيم ـ عليه السّلام ـ با من احتجاج نمايد، بداندكه شايستهترين مردمان به ابراهيمم. هركه در مورد محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ بامن محاجه نمايد، بداندكه من نزديكترين مردمان به محمدم. هركه درباره پيامبران با من گفتگو نمايد، من سزاوارترين مردمان به پيامبرانم. آيا خداي تعالي دركتاب خويش نميفرمايد:
إِنَّ اللهَ اصْطَفي آدَمَ وَ نُوحَاً و آلَ إبْراهيمَ و آلَ عِمرانَ عَلَي العالمينَ ذَرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْضٍ و اللهُ سَميعٌ عَليم
(خداي متعال آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را برجهانيان برگزيد؛ فرزنداني كه برخي از برخي ديگرند و خدا شنوا و دانا است.) من بازمانده آدمم و ذخيرهاي از نوح و برگزيدهاي از ابراهيم و انتخاب شدهاي از محمد صلي الله عليهم اجمعين. بدانيد! هركه دركتاب خدا با من به محاجه برخيزد، من سزاوارترين مردم به كتاب خدا هستم. بدانيد! هر كه در سنت رسول خدا با من محاجه نمايد، من به سنت رسول خدا سزاوارترينم.
شما را به خدا سوگند ميدهم كه هر كه سخن مرا امروز بشنود، به ديگري كه حاضر نيست، برساند. به حق خدا و حق پيامبرش و به حق خودم ـ حق من بر شما حق قرابت من به پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است ـ از شما ميخواهم كه ما را ياري نماييد و در برابر كساني كه به ما ظلم كردند از ما حفاظت كنيد. ما را بيم دادند و به ما ستم نمودند و ما را از ديار و فرزندانمان راندندو برما جور نمودند و حقمان را سلب كردند و اهل باطل برما دروغ بستند.
خدا را! خدارا! ما را در نظر آوريد. ما را رها نكنيد و ياريمان كنيد كه خداي تعالي شما را ياري خواهد نمود
خطبه ديگري براي امام ـ عليه السّلام ـ روايت نمودهاند كه باخطبه ذكر شده مختصر اختلافي دارد؛ مانند اينكه ايشان فرمودهاند:« اي مردم هركه درباره موسي با من به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به موسي ـ عليه السّلام ـ هستم. اي مردم، هر كه درباره عيسي بامن به محاجّه برخيزد من سزاوارترين مردمان به عيسي هستم.»
از احاديث اين گونه برميآيد كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از اصحاب و ياران خويش براساس شرايطي كه در كتابها ذكر گرديده بيعت ميگيرد. برخي از اين شرايط اموري هستندكه ارتكاب آنان در هر حال حرام بوده نيازي به شرط كردن ندارد، مانند زنا و سرقت و خوردن مال يتيم و مشابه آن.
برخي از اين شرايط واجباند و وجوب آنها ارتباطي با بيعت ندارد مانند: امربه معروف و نهي از منكر، برخي از اين امور به زهد و اخلاق تعلق دارند آن زمان كه ياران حضرت به اين شرايط ملتزم گرديده براساس آنها بيعت نمودند حكم بر آنان مؤكدتر و شديدتر ميشود؛ مانند انساني كه سوگند ميخورد كه مرتكب سرقت نگردد و هنگامي كه مرتكب دزدي شد مستحق دو گونه عقاب خواهد بود: مجازاتي به خاطر سرقت و مجازاتي به خاطر خلاف سوگند رفتار نمودن
بيعت با حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نيز همين گونه است، چراكه بيعت با آن بزرگوار بيعت با خدا محسوب ميگردد. خداي سبحان ميفرمايد:« إِنَّ الْذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يَبايِعُونَ اللهَ، يَدُ اللهِ فَوْقِ أيْديهِم » ( اي پيامبر كساني كه با تو بيعت ميكنند با خدا بيعت مينمايند، دست خدا بالاي دست آنان است)
با وجودآنكه ياران حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از مزايا و شايستگيهاي فراواني بهرهمندند پايبندي به اين شرايط لازم است، چرا كه آن حضرت از ياران خويش ميخواهند كه نمونههاي فضائل و كمالات باشند تا لياقت فرماندهي و سرپرستي كره زمين را داشته باشند پس بايد از محرمات اجتناب نموده به انجام واجبات پايبند باشند، از امور فريبنده و بيارزش دنيا اجتناب نموده از هر گونه خوش گذراني و اشرافيت باز ايستند و در زندگي طريقه زهدو سختي را برگزينند تا شايستگي اداء وظائفي را كه بر دوش آنان نهاده شده به بهترين وجه داشته باشند.
سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ
ازحضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه ـ در حديثي كه راجع به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ سخن ميگفتند چنين فرمودند:
«... سپس از مكه بيرون نميرود مگر آنكه درميان تعدادي به اندازه حَلَقه باشد.»
راوي سؤال ميكند حَلَقه چيست؟ فرمودند:«10 هزار نفر»
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ سؤال شد كه:« همراه قائم چند نفر خروج مينمايند؟ ميگويند:همراه وي عدهاي به اندازه نفرات بدرند، يعني 313 نفر. حضرت فرمودند:خروج نميكند مگر با نيرومنداني كه داراي توان باشند و تعداد نيرومندان كمتر از 10 هزار نفر نيست.
ما در منابعي كه نزدمان موجود است، توضيحي درباره حَلَقه ـ كه 10 هزار نفرند ـ نيافتيم ولي آنچه ميتوان استفاده كرد آن است كه آنها جماعتها و گروههايي ميباشند كه از ايمان كامل و عقيده پابرجا و محكم بهرهاي فراوان بردهاند. آنان جزء سپاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ محسوباند ولي امتيازات آنان مانند امتيازات 313 نفر نيست، جز آنكه آنان در مكه به حضرتش ملحق گرديده در زير پرچم آن بزرگوار گرد ميآيند.
در برخي از احاديث به جاي كلمه «حَلَقه» كلمه «عقد» به كار رفته است كه مراد از هر دو كلمه يكي است. حضرت امام مهدي ـ عليه السّلام ـ با اين تعداد از لشكريان فراوان از مكه خروج مينمايند و طبيعي است كه ميليونها تن از مردم در طول راه و در ايام اقامت ايشان در كوفه به آن حضرت ملحق ميشوند. بنابراين، نميتوانيم ميزان فراواني سپاهيان و لشكريان امام ـ عليه السّلام ـ را تصور نمائيم ولي اين مقدار را ميتوانيم بگوييم كه هرمردي كه به حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ايمان داشته و توانائي حمل سلاح داشته باشد از سپاهيان امام ـ عليه السّلام ـ محسوب خواهد گرديد و هنگامي كه فرمان امام ـ عليه السّلام ـ به آمادگي و بسيج صادر شود تمام طبقات در هر سني و شرائطي كه باشند براي لبيك گفتن به نداي آن حضرت بر يكديگر سبقت ميگيرد. ميراثهاي پيامبران كه نزد حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ است:
ميراثهاي پيامبران كدام است؟
پاسخ اين است كه: مقصود از ميراثها در اينجا آنچه شخصِِِِِِِ از دنيا رفته از مال و غيره براي ورثه خود باقي ميگذارد نيست؛ بلكه مقصود اشيائي است نفيس وقيمتي كه پيامبران براي اوصياء پس از خود باقي ميگذارند و از يك وصي به وصي بعد منتقل ميگرد
اين ميراث از پيامبراني كه قبلاً ميزيستهاند به پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رسيد. پس از وفات پيامبر گرامي نيز اين مجموعه به علاوه ميراثهاي شخص رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به خليفه شرعي آن بزرگوار يعني حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ و پس از ايشان به حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ و به همين ترتيب به امام پس از وي ... و سرانجام به خاتم الاوصياء دوازدهمين جانشين يعني حضرت امام مهدي منتظر ـ عليه السّلام ـ رسيده است. هم اكنون نيز نزد ايشان موجود است و تا روز ظهورشان آنها را حفظ خواهند نمود.
ميپرسيد:نقش اين ميراثها درظهور امام ـ عليه السّلام ـ چيست؟
پاسخ آن است كه : اين ميراثها بيانگر اولويت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از ديگر مردم نسبت به انبياء و اوصيا است و اينكه آن بزرگوار ادامه رسالت الهي انبياء عظام ميباشند از آنها بهرههاي ديگري نيز گرفته ميشود. ذيلاً برخي روايات را در اين مورد بررسي مينمائيم :
1. حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمودند:« وقتي كه قائم ظهور نمايد، پرچم رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و خاتم سليمان و سنگ و عصاي موسي را آشكار خواهد نمود.»
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي كه ازايشان درباره پرچم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت گرديده چنين آمده است:«... جبرئيل آن را روز بدر آورد... رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آن پرچم را در روز بدر برافراشت آنگاه آن را پيچيد و به علي ـ عليه السّلام ـ داد. آن پرچم نزد علي ـ عليه السّلام ـ بود تا آنكه روز بصره پيش آمد. در روز بصره (يعني جنگ جمل) اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ آن را باز كرد و خداوند وي را با آن پرچم پيروز فرمود آنگاه آن را در هم پيچيد و هم اكنون نزد ماست.آن را كسي نميگشايد تا آنكه قائم قيام كند وقتي قيام نمود آن را باز ميكند»
اما خاتم سليمان، دربارهاش چنين روايت شده كه وقتي آن را دردست ميكرد خداي متعال براي وي باد و پرندگان و فرشتگان را مسخّر ميفرمود. اما سنگ وعصاي موسي، خداي تعالي ميفرمايد:«آن هنگام كه موسي براي قومش از خدا آب خواست به وي گفتيم با عصاي خود به سنگ بزن پس از آن دوازده چشمه جوشيدن گرفت هريك از مردم آبشخور خود را ميدانستند.»
خداي سبحان چنين ميفرمايد:« به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را بيفكن ناگهان به بلعيدن آنچه كه آنان به دروغ ساخته بودند پرداخت»
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:« عصاي موسي چوب درخت ياس بود از درختهاي بهشتي وقتي موسي به سوي مَديَن ميرفت جبرئيل آن را برايش آورد.»
حضرت امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:« وقتي كه قائم خروج كند... با خود سنگ موسي بن عمران را ـ كه صخرهاي به قدر بار شتر و بس سنگين است ـ حمل نمايد در هيچ منزلي فرود نميآيد، مگر آنكه چشمهها برايش جوشيدن گيرد.»
امام صادق ـ عليه السّلام ـ به يعقوب بن شعيب فرمودند:«ميخواهي پيراهن قائم را ـ كه با آن قيام ميكندـ به تو نشان دهم؟» عرض كرد: آري، آن حضرت صندوقچهاي را خواستند آن را باز كرده پيراهني از كرباس از آن بيرون كشيدند. سرآستين چپ پيراهن خونين بود سپس فرمودند:«اين پيراهن رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ است همان كه در روزي كه دندانهاي پيامبر شكست برتن رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود قائم با همين پيراهن قيام ميكند.»
يعقوب بن شعيب ميگويد:«خون را بوسيدم و آن را بر چهره نهادم حضرت آن راپيچيدند و دستور بردن آن را دادند.»
2. حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ به مفضّل بن عمر فرمودند:« آيا ميداني پيراهن يوسف چه بود؟ (مفضل گويد:) عرض كردم: خير. فرمود: زماني كه براي ابراهيم ـ عليه السّلام ـ آتش افروخته شد،جبرئيل برايش پيراهني آورد و به تن او پوشاند و وجود اين پيراهن باعث شد كه گرما و سرما به او آسيب نرساند. وقتي كه مرگش رسيد آن را در بازوبندي قرار داده بر(بازوي) اسحاق آويخت، اسحاق نيزآن را بر (بازوي) يعقوب و او آن را و قتي يوسف متولد گرديد بر (بازوي) او آويخت و در بازوي يوسف بود تا اينكه كار وي آن گونه شد. هنگامي كه يوسف ـ عليه السّلام ـ آن را از آن بازوبند بيرون آورد يعقوب بويش را استشمام نمود و اين سخن خداوند است كه «من بوي يوسف را استشمام ميكنم، اگركه مرا تخطئه ننماييد»پس آن پيراهن از بهشت بود.
عرض كردم: فدايت شوم ! اين پيراهن به نزد چه كسي رفت؟ فرمود: نزد اهلش. آن پيراهن وقتي كه قائم قيام كند با وي خواهد بود. سپس فرمود: هر پيامبري كه عملي يا چيز ديگري به ارث نهاد به آل محمد ـ عليهم السّلام ـ رسيد.
3. حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:«... بر تن او پيراهن رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ است؛همان پيراهني كه در روز احد با پيامبر بود. دستارش«سحاب» و زره رسول خدا «سابغه»و شمشيرپيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ «ذوالفقار» نيز همراهش خواهد بود.»
حضرت باقر ـ عليه السّلام ـ چنين فرمودند:« عصاي موسي از آنِ آدم بود كه به شعيب رسيد، سپس به موسي بن عمران و اكنون نزد ماست، به تازگي آن را ديدم، عصائي است سبز رنگ به همان شكلي كه از درخت بريده شد. اگر از آن بخواهندكه سخن گويد زبان به سخن ميگشايد آن را براي قائم ما ـ عليه السّلام ـ آمادهاش كردهاند و هركاري كه موسي با آن عصا انجام ميداد، انجام دهد، عصا نيز هر چه به وي امر شود انجام ميدهد و هر وقت او را بيفكنند با زبانش آنچه را كه دشمن ساخته است خواهد بلعيد.
اقدامات حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در مكه مكرمه :
در پي انجام بيعت براي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، امام ـ عليه السّلام ـ پس ازآنكه حكومت سابق سقوط كرد و نابود شدـ بساط حكومت را در مكه ميگسترانند و بر مراكز قدرت تسلط مييابند. در آن روز دولت وقت توان آن را كه در برابر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مقاومت كند ندارد و از برخي از احاديث استفاده ميشود كه مكه تسليم ميگردد و آن حضرت به طو ركامل بر آن شهر استيلا مييابند. در آن شهر حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به انجام كارهائي اقدام ميفرمايند كه برخي از آنها را ـ كه دراحاديث ذكرشده است ـ ذيلاً يادآور ميگرديم.
1. برگرداندن مسجدالحرام به صورت اوليه:
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:«زماني كه قائم قيام كند ساختمان مسجد الحرام را خراب ميكند تا به صورت اوليه برگردد. مقام را نيز به محلي كه قبلا ً بوده برميگرداند.»
مسجد الحرام پس از وفات رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ تاكنون مرتباً وسعت يافته مساحتهاي فراواني از تمام جوانب به آن اضافه گرديده است ولي با وجود آن هنوز به اندازه قبلي ـ كه حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ساخته بود نرسيده است زيرا كه اساس قديم آن از «حَزْوَرَه» بوده كه اكنون در «مسعي» بين صفا و مروه قرار دارد.
از حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ درباره اضافاتي كه در مسجدالحرام واقع شده است سؤال كردند كه آيا جزء مسجد است يا نه؟ آن حضرت پاسخ فرمودند:« آري ... آنان هنوز آن را به اندازه مسجدي كه ابراهيم و اسماعيل ـ عليهماالسّلام ـ ساخته بودند نرساندهاند.»و نيز حضرت فرمودند:«خطّ ابراهيم ـ عليه السّلام ـ درمكه بين حَزْوَرَه تا مسعي است. اندازه خط كشيدن ابراهيم ـ عليه السّلام ـ همان است .»
وقتي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظاهر شوند، ديوار محيط بر مسجدالحرام امروزي را خراب كرده ديوار تازهاي بر پايه ديوار نخستين ميسازند و اين باعث سهولت طواف خواهد شد؛ به ويژه آنكه تعداد حاجيان در زمان ظهور حضرت به دهها ميليون نفر خواهد رسيد.
2. برگرداندن مقام ابراهيم به جايگاه نخست:
قبلاً گفتيم كه حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:« زماني كه قائم قيام نمايد... مقام ابراهيم را به همان محلي كه بوده است برميگرداند.»
مقام ابراهيم سنگي است كه حضرت ابراهيم خليل الرّحمان ـ وقتي كه خانه كعبه را بنا ميفرمودـ برآن سنگ ايستاد. اين مقام در زمان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مجاور كعبه بود. وقتي عمربن خطاب زمامدار شد، مقام ابراهيم را از مكانش منتقل ساخت و محلّش را تغيير داد.
زماني كه حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ زمام حكومت را پس از كشته شدن عثمان به دست گرفت، تصميم گرفت كه هر زياده و بدعتي را از دين بردارد و همه چيز را به همان صورتي كه در زمان رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ بود برگرداند. از آن جمله مقام را به جاي نخستينش در مجاورت كعبه برگرداند؛ ولي منافقان و دشمنان آن حضرت ـ كه در برابر هر نوع قدم اصلاحي آن حضرت ميايستادندـ قيام كردند؛ لذا مولا ـ عليه السّلام ـ بهترآن ديدندكه با توجه به مسائل مهمتر، قضيه را تا زمان ديگر مسكوت نهند. اين بود كه مقام ابراهيم تا امروز در غير محلّ خود باقي مانده است.
ازجمله اقداماتي كه حضرت در مكه انجام ميدهند، برگرداندن مقام ابراهيم به محل اول آن در جواركعبه مكرمه است. اين مطلب نيز براي تسهيل طواف حجّاج انجام ميپذيرد؛ زيرا در آن صورت طواف بين ركن و مقام واجب نخواهد بود بلكه طواف گرد خانه فقط كفايت ميكند و هر قدركه حجاج به هنگام طواف از خانه كعبه دور شوند مانعي نخواهد داشت.
|
اگر امروزه بنابر نظر برخي از فقهاء طواف بايد بين ركن و مقام انجام گيرد، اين وجوب با برگرداندن مقام به جايگاه نخستين آن در زمان ظهور امام عصر ـ عليه السّلام ـ برداشته خواهد شد. این مطالب برگرفته شده از سایت : « مرکز مطالعات وپژوهش های حوزه علمیه » |

