
شعید زنده یاد مرتضی مطهری
انديشه پيروزي نهايي نيروهاي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهاني ايمان اسلامي، استقرار كامل و ارزشهاي انساني، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده آل، و بالاخره اجراي اين ايده عمومي و انساني به وسيله شخصيتي مقدس و عاليقدر كه در روايات متواتر اسلامي از او به «مهدي» تعبير شده است، انديشه اي است كه كم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامي – با تفاوتها و اختلافهايي – بدان مومن و معتقدند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآني است؛ اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزي نهايي ايمان اسلامي، غلبه قطعي صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ستمكاران و جباران براي هميشه، و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت را نويد داده است.
انتظار فرج
اميد و آرزوي تحقق اين نويد كلي جهاني انساني، در زبان روايت اسلامي « انتظار فرج » خوانده شده و عبادت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است. اصل « انتظار فرج » از يك اصل كلي اسلامي و قرآني ديگر استنتاج ميشود و آن اصل «حرمت ياس از روح الله» است. مردم مومن به عنايات الهي، هرگز و در هيچ شرايطي اميد خويش را از دست نميدهند و تسليم ياس و نااميدي و بيهوده گرائي نمي گردند. چيزي كه هست اين «انتظار فرج» و اين «عدم ياس از روح الله» در مورد يك عنايت عمومي و بشري است نه شخصي يا گروهي، و بعلاوه توأم است با نويدهاي خاص و مشخص كه به آن قطعيت داده شده است.
دو گونه انتظار
انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده دو گونه است: انتظاري كه سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور است نيرو آفرين و تحرك بخش است، به گونه اي است كه ميتواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود؛ و انتظاري كه گناه است، ويرانگر است، اسارت بخش است، فلج كننده است. اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است؛ و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخي ناشي ميشود.
عليهذا هر اصلاحي محكوم است، زيرا هر اصلاح نقطه اي روشن است؛ تا در صحنه اجتماع دست نقطه روشني هست، دست غيب ظاهر نميشود بر عكس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق كشي، هر پليدي اي به حكم اينكه مقدمه صلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع ميكند رواست، زيرا «الغايات تبر المبادي» (هدفها و وسيله هاي مشروع را مشروع ميكنند) پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است.
اينجاست كه گناه هم فال است و هم تماشا، هم لذت و كامجوئي است و هم كمك به انقلاب نهايي. اينجاست كه اين شعر مصداق واقعي خود را مي یابد:
در دل دوست به هر حيله رهي بايد كرد
طاعت از دست نيايد گنهي بايد كرد
اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منكر با نوعي بغض و عداوت مينگرند، زيرا آنان را از تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه ) ميشمارند. برعكس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعي رضايت به گناهكاران و عاملان فساد مينگرند، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مينمايند.
انتظار سازنده
آن عده از آيات قران كريم – كه همچنانكه گفتيم ريشه اين انديشه است و در روايات اسلامي بدانها استناد شده است – در جهت عكس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده ميشود كه ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزي نهايي اهل حق منتهي ميشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت موقوف به اين است كه آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد، آياتي كه بدانها در روايات استناد شده است، نشان ميدهد كه مهدي موعود (عج) مظهر نويدي است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است:
« وعد الله الذين امنو {منكم} و عملو الصالحات ليستخلفنهم في الارض {كما استخلف الذين من قبلهم } و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوني لا يشكرون بي شيئا ….
خداوند به مومنان و شايسته كاران {شما } وعده داده است كه آنان را جانشينان زمين قرار دهد { همچنان كه پيشينيان را قرار داد }، ديني كه براي آنها آن را پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آانان را تبديل به دوران امنيت كند، (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خداي خويش را بپرستند و اطاعت غير خدا را گردن ننهند، و چيزي را در عبادت يا طاعت شريك حق نسازند. »
ظهور مهدي موعود منتي است بر مستضعفان و خوار شمردگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه اي است براي وراثت آنها خلافت الهي را در روي زمين:
« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين . »
ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است كه خداوند متعال از قديم ترين زمانها در كتب آسماني به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:
«و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون.
حديث معروف كه ميفرمايد: «يملا الله به الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » نيز شاهد مدعاي ماست نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تكيه بر روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است كه مستلزم وجود گروه مظلوم است و ميرساند كه قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است كه استحقاق حمايت دارند. بديهي است كه اگر گفته شده بود: « يملا الله به الارض ايمانا و توحيداً و صلاحاً بعد ما ملئت كفراً و شركاً و فساداً » مستلزم اين نبود كه لزوماً گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط ميشد كه قيام مهدي موعود براي نجات حق از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ولو به صورت يك اقليت.
شيخ صدوق روايتي از امام صادق عليه السلام مبني بر اينكه اين امر تحقق نميپذيرد مگر اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد، پس سخن در اين است كه گروه سعداء و گروه اشقياء هر كدام به نهايت كار خود برسند؛ سخن در اين نيست كه سعيدي در كار نباشد و فقط اشقياء به منتهي درجه شقاوت برسند. در روايات اسلامي سخن از گروه زبده است كه به محض ظهور امام به ان حضرت ملحق مي شوند. بديهي است كه اين گروه ابتدا به ساكن خلق نميشوند و به قول معروف از پاي بوته هيزم سبز نميشوند. معلوم ميشود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد كه چنين گروه زبده را پرورش ميدهند. اين خود ميرساند كه نه تنها حق وحقيقت به صفر نرسيده است، بلكه فرضاً اگر اهل حق از نظر كمييت قابل توجه نباشد از نظر كيفييت ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيد الشهداء.
از نظر روايات اسلامي، در مقدمه قيام و ظهور امام يك سلسله قيامهاي ديگر از طرف اهل حق صورت ميگيرد. آنچه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اي از اين سلسلسه قيامهاست. اين جريانها نيز ابتدا به ساكن و بدون زمينه قبلي رخ نميدهد. در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق كه تا قيام مهدي ( عجل الله تعالي فرجه ) ادامه پيدا ميكند و چنانچه ميدانيم بعضي از علماي شيعه كه به برخي از علماي شيعي معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند كه دولت حقي كه تا قيام مهدي موعود ادامه خواهد يافت همان سلسله دولتي باشد اين احتمال هر چند ناشي از ضعف اطلاعات اجتماعي و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسي زمان خود بوده، اما حكايتگر اين است كه استنباط اين شخصيتها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدي اين نبوده كه جناه حق و عدل و ايمان بايد يكسره در هم بشكند و نابود شود و اثري از صالحان نماند تا دولت مهدي ظاهر شود، بلكه آن را به صورت پيروزي جناه صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بي بند و باري تلقي ميكرده اند.
از مجموع آيات و روايات استنباط ميشود كه قيام مهدي موعود (عج) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزه حق و باطل است كه از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه انبياء و اولياء و مردان مبارز راه حق است.
علايم غيرحتمي، با ظهور ارتباط استلزامي ندارند، زيرا ممكن است برخي از آنها اصلا واقع نشود ولي ظهور تحقق يابد. و احتمال دارد برخي از نشانهها حادث شود ولي ظهور توأم و همزمان با آنها شكل نگيرد و بدين بيان كه: اين نشانهها، بيانگر ظرف تحقق ظهور باشند، مانند اينكه گفته شود: نامه رسان هنگامي ميآيد كه هوا صاف باشد. منظور اين است كه نامه رسان در زمان نامساعد بودن هوا نخواهد آمد، نه اين كه هر وقت هوا صاف بود او ميآيد. در باب علايم ظهور نيز مراد اين است كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در غير اين اوضاع ظهور نخواهد فرمود، نه اين كه هر وقت اين اوضاع پديدار شد، حضرتش بايد ظهور كند.
از مباحث ياد شده بر ميآيد كه فساد و... شرط ظهور نبوده بلكه نشانههاي ظهور هستند.
- از جمله علائم غير حتمي ظهور، گسترش و فراگير شدن فساد مي باشد.
همانگونه كه ذكر شد فساد و... شرط ظهور مصلح كل نيستند تا با دامن زدن به آن، تحقق ظهور را شتاب بخشيم. فساد و اصلاح، دو نقطة مقابل و ضد يكديگرند و ايجاد فساد، تناسبي با تحقق اصلاح و ظهور مصلح كل ندارد. به صراحت قرآن، يكي از اهداف آمدن انبيا و فرستادن كتابهاي آسماني، رساندن مردم به اين سطح از رشد و فرهنگ و تعالي است كه خود با اختيار، قسط و عدل را بر پادارند.
بنابراين، مهمترين وظيفه ما در دوران غيبت، رسيدن خود و رساندن ديگران بدين فرهنگ است تا با آمادگي كامل، به پا دارنده عدل و دادگستر گيتي را پذيرا شويم. شناخت صحيح دين و امام زمان و اهداف او و هماهنگي با آن اهداف، از وظايف اين دوران پرخطر است.
از سوي ديگر آن چه كه در روايات دربارة تكليف شيعيان در عصر غيبت و اقدامات براي نزديكي ظهور آمده است بيانگر پرهيزگاري و تهذيب نفس در اين عصر است.
در روايت است كه: هر كس دوست دارد از اصحاب حضرت باشد، بايد منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد، در حالي كه منتظر است.
با توجه به چنين رواياتي روشن است كه از جمله چيزهايي كه موجب فراهم آمدن زمينههاي ظهور است پرهيزكاري و تقوا است نه فساد و تباهي.
- يكي ديگر از علائمي كه در روايات به آن اشاره و تاكيد شده است، تعطيلي امر به معروف و نهي از منكر در جهان و خصوصاً در بين مسلمين مي باشد. به جهت تاثيري كه اين دو فريضه مهم در اجتماع و فرد دارد و به عنوان علل سازنده و محرك مهم اجتماعي تلقي مي شوند، در مكتب انسان ساز اسلام به آن زياد تاكيد شده است. ولي با كمتر تاملي مي توان تعطيلي اين فريضه را تصديق كرد. متاسفانه امروزه كمتر كسي پيدا مي شود كه به تعطيلي معروف و زير پا گذاشته شدن ارزش هاي الهي و ترويج منكرات، حساسيت نشان دهد و به وظيفه الهي خود عمل كند.
- علامت ديگر كه به عنوان علامت آخر الزمان در روايات وارد شده است، ترويج ربا خواري مي باشد. از پيامبر بزرگ اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شده است كه «در آخر الزمان نزول و ربا آشكار شده و همه ربا مي خورند و اگر كسي هم ربا نخورد و ايمانش قوي باشد غبار ربا به او مي رسد.» زماني بود كه قبح ربا بقدري زياد بود و مردم به قدري به اين عمل كه موجب مختل شدن توليد و اقتصاد مي شود، حساس بودند و آن را زشت و عامل به آن را فردي پليد مي دانستند، ديگر كسي جرات نمي كرد به سراغ اين عمل برود. و اگر كسي هم پيدا مي شد كه ربا خواري بكند، در بين مردم انگشت نما و از اجتماع رانده مي شد. ولي متاسفانه امروز قبح اين عمل برداشته شده و عده اي زياد آشكارا به ربا خواري مشغولند. و تحت عنوان هاي ساختگي به ترويج اين عمل زشت و حرام مي پردازند.
- علامت ديگر، قطع رحم مي باشد. در حديث شريفي از پيامبر وارد شده است كه «در آخر الزمان قطع رحم شايع گرديده و مردم به خاطر طعام دادن بر هم منّت گذارند، آنگاه كه بزرگترها بر كوچكترها محبت نكنند و حياي كوچكترها بسيار كم شود.»
- يكي ديگر از علائم اين است كه پدران فرائض مذهبي و ديني را به فرزندان خود ياد ندهند و به فكر يادگيري فرائض الهي و مسائل ديني از ناحيه فرزندان خود نباشند. و در روايت آمده است كه پدران به اين قانع هستند كه فرزندان آنها متاع ناچيزي از دنيا بدست آورند.
- و در روايتي امام صادق ـ عليهالسّلام ـ به يكي از ياران خود نشانه هاي ظهور را چنين برمي شمرد:
1. هرگاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند. 2. و ديدي كه: ظلم و ستم فراگير شده است. 3. و ديدي كه: قرآن فرسوده و بدعتهائي از روي هوا و هوس،در مفاهيم آن آمده است. 4. و ديدي كه: دين خدا (عملاً) توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند. 5. و ديدي كه: طرفداران و اهل باطل بر اهل حق پيشي گرفتهاند. 6. و ديدي كه: كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود و بدكاران بازخواست نميشوند. 7. و ديدي كه: مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند. 8. و ديدي كه: افراد (به ظاهر) با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نميپذيرند. 9. و ديدي كه: شخص بدكار دروغ گويد: و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند. 10. و ديدي كه: بچهها، به بزرگان احترام نميگذارند. 11. و ديدي كه: قطع پيوند خويشاوندي شود. 12. و ديدي كه: بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد. 13. و ديدي كه: نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان ميكنند. 14. و ديدي كه: زنان با زنان ازدواج كنند. 15. و ديدي كه: انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع نميشود. 16. و ديدي كه: افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين، به خدا پناه ميبرند. 17. و ديدي كه: مدّاحي دروغين از اشخاص، زياد شود. 18. و ديدي كه: همسايه همساية خود را اذيت ميكند و از آن جلوگيري نميشود. 19. و ديدي كه: كافر به خاطر سختي مؤمن، شاد است. 20. و ديدي كه: شراب را آشكار ميآشامند و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند. 21. و ديدي كه: كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است. 22. و ديدي كه: آدم بدكار در آنچه آن را خداوند دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است. 23. و ديدي كه: اهل قرآن و دوستان آنها خوارند. 24. و ديدي كه: راه نيك بسته و راه بد باز است. 25. و ديدي كه: خانة كعبه تعطيل شده و به تعطيلي آن دستور داده ميشود. 26. و ديدي كه: انسان به زبان ميگويد ولي عمل نميكند. 27. و ديدي كه: مؤمن، خوار و ذليل شمرده ميشود. 28. و ديدي كه: بدعت و زنا آشكار شود. 29. و ديدي كه: مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند. 30. و ديدي كه: حلال، حرام شود و حرام، حلال گردد. 31. و ديدي كه: دين براساس ميل اشخاص معني شود و كتاب خدا و احكام آن تعطيل گردد. 32. و ديدي كه: جرأت بر گناه آشكار شود و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد. 33. و ديدي كه: مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش. 34. و ديدي كه: ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد. 35. و ديدي كه: سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند. 36. و ديدي كه: واليان در قضاوت رشوه بگيرند. 37. و ديدي كه: پستهاي مهمّ واليان براساس مزايده است نه بر اساس شايستگي. 38. و ديدي كه: مردم را از روي تهمت و يا سوءظن بشكند. 39. و ديدي كه: مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. 40. و ديدي كه: زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد. 41. و ديدي كه: سوگندهاي دروغ به خدا بسيار گردد. 42. و ديدي كه: مشروبات الكلي بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. 43. و ديدي كه: آشكار قماربازي شود. 44. و ديدي كه: مردم محترم توسط كسي كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند. 45. و ديدي كه: نزديكترين مردم به فرمانداران، آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما خانوادة عصمت ـ عليهمالسّلام ـ ستايش شوند. 46. و ديدي كه: هركس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و گواهياش را قبول نميكنند. 47. و ديدي كه: در گفتن سخن باطل و دروغ بر همديگر رقابت كنند. 48. و ديدي كه: شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولي شنيدن باطل برايشان آسان است. 49. و ديدي كه: همسايه از ترس زبان به همسايه احترام ميكند. 50. و ديدي كه: حدود الهي تعطيل شود و طبق هوا و هوس عمل شود. 51. و ديدي كه: مسجدها طلاكاري (زينت داده) شود. 52. و ديدي كه: راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان درغگو است. 53. و ديدي كه: بدكاري آشكار شده و براي سخنچيني كوشش ميشود. 54. و ديدي كه: ستم و تجاوز شايع شده است. 55. و ديدي كه: غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت كنند. 56. و ديدي كه: صبح و جهاد براي خدا نيست. 57. و ديدي كه: سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند. 58. و ديدي كه: خرابي بيشتر از آبادي است. 59. و ديدي كه: معاش انسان از كمفروشي به دست ميآيد. 60. و ديدي كه: خونريزي آسان گردد. 61. و ديدي كه: مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند. 62. و ديدي كه: نماز را سبك شمارند. 63. و ديدي كه: انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است. 64. و ديدي كه: قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
65. و ديدي كه: هرج و مرج بسيار است. 66. و ديدي كه: مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميّتي به برنامه مردم ندهد. 67. و ديدي كه با حيوانات آميزش ميشود. 68. و ديدي كه مردم به مسجد (محل نماز) ميرود وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد، (لباس را دزديدهاند). 69. و ديدي كه: حيوانات همديگر را بدرند. 70. و ديدي كه: دلهاي مردم سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است. 71. و ديدي كه: بر سر كسبهاي حرام آشكار را رقابت كنند. 72. و ديدي كه: نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند. 73. و ديدي كه: فقيه براي دين خدا فقيه نميآموزد و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد. 74. و ديدي كه: مردم در اطراف قدرتمندانند. 75. و ديدي كه: طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود و طالب حرام، ستايش و احترام ميگردد. 76. و ديدي كه: در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد و كسي از آن جلوگيري نميكنند و هيچكس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود. 77. و ديدي كه: آلات موسيقي و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد. 78. و ديدي كه مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند. 79. و ديدي كه: مردم به همديگر نگاه ميكنند، و از مردم بدكار پيروي نمايند. 80. و ديدي كه: راه نيك خالي و راه رونده ندارند. 81. و ديدي كه: مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندهگين نشود. 82. و ديدي كه: سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود. 83. و ديدي كه: مردم و جميعتها جز از سرمايهداران پيروي نكنند. 84. و ديدي كه: به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غير خدا ترحّم است. 85. و ديدي كه: علائم آسماني آشكار شود و كسي از آن نگران نشود. 86. و ديدي كه: مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي به جاي ميآورند و كسي از ترس مردم از آنها جلوگيري نميكند. 87. و ديدي كه: انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد. 88. و ديدي كه: حقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترام براي آنها قايل نيستند بلكه نزد فرزند از همه بدترند. 89. و ديدي كه: زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواستة آنها پيش نرود. 90. و ديدي كه: پسر به پدر نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد. 91. و ديدي كه: اگر روزي بر مردي بگذرد، ولي او در آن گناه بزرگي مانند بدكاري، كمفروشي و زشتي انجام نداده ناراحت است. 92. و ديدي كه: قدرتمندان غذاي عموم مردم را احتكار كنند. 93. و ديدي كه: اموال حق خويشان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ (خمس) در راه باطل تقسيم گردد و با آن قماربازي و شرابخواري شود. 94. و ديدي كه: به وسيلة شراب بيمار را مداوا و براي بهبودي آن تجويز كنند. 95. و ديدي كه: در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بيتفاوت و يكسانند. 96. و ديدي كه: سر و صداي منافقان برپا، امّا صداي حقطلبان خاموش است. 97. و ديدي كه: براي اذان نماز مزد ميگيرند. 98. و ديدي كه: مسجدها پر است از كساني كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند. 99. و ديدي كه: خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند. 100. و ديدي كه: قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند. 101. و ديدي كه: استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند. 102. و ديدي كه: فرمانروايان، ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بيخبر قرار دهند. 103. و ديدي كه: بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند. 104. و ديدي كه: صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند و به خاطر درخواست مردم بدهند. 105. و ديدي كه: وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند. 106. و ديدي كه: هم و هدف مردم شكم و شهوتشان است. 107. و ديدي كه: دنيا به آنها روي كرده است. 108. و ديدي كه: نشانههاي برجستة حق ويران شده است؛ در اين وقت خود را حفظ كن و از خداوند بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.
علائم حتمي، علائمي هستند كه پيش از ظهور حتما اتفاق خواهند افتاد. با ظهور اين علائم، مردم متوجه نزديك شدن، و به پايان رسيدن شب سيه و ظلماني مي شوند و پس از آن حضرت ظهور مي فرمايند و جهان را با عدالت و حكومت خود، از ظلمها و بديها مي رهانند.
در اينجا به تبيين برخي از علائم حتمي ظهور مي پردازيم :
1.دجّال:
تعريف دجال: دجال در لغت دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كمارزش باشد ولي روي آن زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار ميبرند يعني آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا ميرسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.
پيشينه دجال:
تاريخچه دجال به قبل از اسلام برميگردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده ميشود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده ميشود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بودهاند در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود ميباشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت ميباشد.
مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعه ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبه الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراهكننده واگذار نمايد.
و بعضي از محققين ديگر ريشه تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برميگردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف ميباشد و نميشود به اين توصيفات اعتماد نمود.
به قول بعضي از محققين بزگوار روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ ميرسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره نمودهاند.
اما ديدگاه ما: از منظر ما اصل قضيه دجال به طور اجمال صحت دارد ولي تعريفات و توصيفاتي كه دربارهاش شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانههايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.
در مجموع ميتوان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.
1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،سرخ رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد.
و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيه است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خآنهاش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.
قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل ميكند كه خود فرزند صائد دجال بودن خود را انكار ميكند اشاره مينمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه ميگويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نميشود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون ميخواهم به مكه بروم.
2 . دجال نوعي و سمبليك: علامه سيدمحمد صدر در اين باره ميفرمايد: مفهوم دجال سمبل پيچيدهترين و خطرناكترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهانبيني ماترياليستي غرب است و عدهاي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل ميدانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشمپوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظريه ديگري نيز درباره دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمردهاند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مينمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش ميفرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.
نكته بعدي: محل خروج دجال است كه در روايات مكآنهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان و همچنين سرنوشت دجال كه عاقبت به دست چه كسي به هلاكت ميرسد كه در اين باره روايات دو ديدگاه را مطرح ميكنند بعضي قائلند كه به دست حضرت عيسي و بعضي به دست حضرت مهدي (عج) جهت اختصار ما در پي ذكر روايات نيستيم.
2. سفياني:
در خصوص سفياني دو دسته روايت داريم:
دسته اول اينكه: پيش از ظهور حضرت حجت (عج) مردي از نسل ابوسفيان خروج مي كند كه مردي است ظاهرالصلاح و به ذكر خدا مشغول ولي پليد و فريبكار است و دولت عباسي را براي هميشه منقرض مي كند و شيعيان زيادي را به قتل مي رساند و از ظهور آن حضرت اطلاع مي يابد لشگري براي كشتن آن حضرت مي فرستد كه در بيابان بين مكه و مدينه در زمين فرو مي روند.
دسته دوم: اينكه سفياني جنبه توصيفي داشته باشد نه شخصي يعني در مقابل هر مرد انقلابي و مصلح راستين يك (يا چند) سفياني قد علم خواهند كرد.
اولا اگر دجال و سفياني مصاديقي باشند از عناوين كلي ديگر بحث تقدم و تأخير اين دو را نمي توان مطرح نمود زيرا در اين صورت اين عناوين در فرد خاص و زمان جداگانه اي ظهور پيدا نمي كنند تا در مقام مقايسه زماني براييم.
دوم: اگر پذيرفتيم كه دجال فرد خاصي همچون سفياني است در روايات نقل شده اشاره اي به تقدم و تأخر اين دو نسبت به يكديگر نشده است بلكه اشاره اي به زمان ظهور و آشكار شدن آنها نيز نشده است به جز يك سري علائم و نشانه كه خصوصيات هر كدام از اين دو را مشخص مي سازد تا اين موضوعات از يكديگر تفكيك شده و خود به تنهايي علامتي باشند براي ظهور صاحب الزمان (عج).
نكته: در مثل اين روايت كه از حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ نقل مي شود، كه مي فرمايند: "خروج سفياني و يماني و خراساني (هاشمي) از نظر زمان در يك سال و در يك ماه و در يك روز خواهد بود و..." اشاره به مقارنه بعضي از علائم مي شود لكن از مقارنه دجال و سفياني يا تقدم و تأخير يكي از ديگري صحبتي به ميان نيامده است.
سوم: اين روايات راجع به دجال و سفياني و بيشتر در مورد دجال، از يك پراكندگي و آشفتگي برخوردار است كه انسان را به اين آشكار شدن و ظهور زماني و نيز به كيفيت و نحوه مواجه با اين علائم به درستي، رهنمون نمي سازد بلكه فقط علامتهائي از ظهور را مشخص مي كنند تا به شيعيان پيرو مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه درست و نادرست را بنمايانند، تا در هنگام ظهور آن حضرت دچار سردرگمي و ابهام در يافتن مسير صواب از ناصواب نگردند.
3. سيد حسني
.بر اساس احاديث و روايات، خروج سيد حسني، از نشانههاي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: سيد حسني جواني خوش سيماست كه از سرزمين ديلم و قزوين براي نصرت و ياري آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ قيام مينمايد و با بانگي رسا و بياني شيوا فرياد بر ميآورد كه به ياري آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ برسيد و از شما طلب ياري ميكند. مردان از طالقان كه شوق شديد به جهاد دارند به او پاسخ مثبت ميدهند.
شيخ عباس قمي (ره) ميفرمايد: سيد حسني از اولاد حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ است. او دعوي باطل ندارد و ادعاي مهدويت يا نيابت امام زمان بودن را ندارد و مردم را به نفس خود دعوت نميكند و از شيعيان مخلص ائمه اثني عشر و تابع دين حق است و در بين مردم مطاع و بزرگ است و در گفتار و كردار موافق با شريعت حقّه خاتم الانبياء محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است، در زمان او كفر و ظلم، عالم را فراگرفته است و مردم از دست ستمگران و فاسقان در اذيت و آزار به سر ميبرند. در چنين شرايطي سيد حسني براي نصرت دين استغاثه ميكند و مردم او را اجابت نمايد.
سيد حسني، پس از دوران طولاني، زمام امور مناطقي را به دست ميگيرد و اندكي پيش از ظهور به سوي عراق وكوفه ميرود و از ديلم و قزوين تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمان پاك ميكند و سرانجام كوفه را محل اقامت خويش قرار ميدهد؛ مدتي در كوفه اقامت مينمايند و سپس «خبر ظهور مهدي (عج) به ايشان ميرسد، سيد با يارانش به محضر حضرت مشرف ميشوند و از آن حضرت مطالبه دلايل امامت و موارث انبياء را مينمايد .
در آن هنگام، سيد حسني و يارانش با آن حضرت بيعت ميكنند، مگر چهل هزارنفر كه قرآنها با خود دارند و معروف به «زيديه» ميباشند كه از بيعت امتناع ميورزند.
بيعت و ميثاق سيد حسني، و يارانش بعد از قيام، با حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در عراق و كوفه از مسلمات است، امام علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: حضرت مهدي (عج) بعد از قيام همراه لشكر خويش از مكه به طرف عراق حركت مينمايد. آن گاه سيد حسني با دوازده هزار نفر به آن حضرت ملحق ميگردد و حضرت به سيد حسني ميفرمايد: من از تو به امر حكومت سزاوارترم، سيد در جواب ميگويد: دليل و برهان تو چيست؟ حضرت به پرندهاي در آسمان اشاره ميكند، پرنده به كتف مبارك حضرت فرود ميآيد و عصاي خود را در زمين فرو ميبرد و عصا سبز ميشود و شاخ و برگ ميآورد، آن گاه سيد حسني لشكر خود را تسليم حضرت مينمايد و حسني پرچمدار و فرمانده لشكر حضرت ميگردد.
امام باقر ـ عليه السلام ـ نيز فرمودهاند: «حضرت مهدي وارد كوفه ميشود و سه پرچم آن جا به اهتزاز است و در برابر حضرت مهدي تسليم ميگردند، يكي از آن سه پرچم، پرچم سيد حسني است.»
قيام سيد خراساني
قيام سيد خراساني يكي از علائم و نشانه هاي ظهور مهدي موعود (عج) معرفي شده است و روايات زيادي در اين زمينه نظير روايت ذيل وجود دارد «خروج خراساني،سفياني و يماني در يك سال و يك ماه و يك روز است.» و در برخي از روايات خراساني و سفياني به دو اسب مسابقه تشبيه شده اند كه خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف كوفه در حركت اند. در مجموع از روايات چنين استفاده مي شود كه قيام سيد خراساني از مشرق زمين آغاز و به سوي عراق به پيش مي رود. فرماندهي نظامي اين سپاه را مردي بنام شعيب بن صالح به عهده دارد و نبرد سختي بين سپاه خراساني و سفياني در مي گيرد و خراساني فاتح ميدان خواهد بود و سرانجام نيز با امام زمان ـ عليه السلام ـ بيعت مي كند اما نسب و ساير خصوصيات سيد خراساني در هاله اي از ابهام قرار دارد به اين بيان كه نه از روايات يك تصوير مشخصي در اين زمينه به دست مي آيد و نه پژوهشگران و محققين اتفاق نظر دارند؛ سيد هاشمي، خراساني، حسني و حسيني عناويني هستند كه در روايات و مباحث مربوط به قيام خراساني ديده مي شود. اما اينكه هاشمي و خراساني يك نفر است؟ حسني است يا حسيني؟ و يا دو نفراند؟ در اين صورت همزمان قيام مي كنند يا در زمانه هاي جداگانه؟ برداشتي واحد وجود ندارد و هر كسي طبق فهم و سليقه خود تلاش نموده تا ضمن جمع بين روايات قضيه را روشن كنددراينجا برخي از ديدگاه ها را ملاحظه مي فرماييد:
در حالي كه بعضي معتقدند كه سيد هاشمي همان جناب خراساني است كه از شرق زمين قيام مي كند و از ذريه امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ است و حتي او را نفس زكيه مي دانند كه اندكي قبل از قيام مهدي (عج) بين ركن و مقام سر بريده مي شود بعضي ديگر مي گويند كه سيد هاشمي غير از سيد خراساني است؛ هاشمي از ذريه امام حسن ـ عليه السلام ـ است و خراساني سيد حسيني است، هاشمي قبل از مراسم بيعت كشته مي شود در حالي كه خراساني حدود يك ماه بعد با حضرت بيعت مي كند. و بعضي ديگر به عكس، سيد خراساني را حسني و هاشمي را از نسل امام حسين ـ عليه السلام ـ مي دانند و معتقدند كه سيد هاشمي صاحب اصلي انقلابي است كه در ميان همه ناباوري ها رژيم چند هزار ساله پادشاهي را سرنگون مي كند و سيد خراساني در آستانه ظهور مهدي (عج) با سفياني درگير مي شود.همان گونه كه ملاحظه مي فرماييد قضيه خصوصيات سيد خراساني مبهم و غير شفاف است و اختلاف ديدگاهها نيز ريشه در روايات و فهم آنها دارد چنانكه يكي از نويسندگان مي نويسد: «روايات مربوط به خراساني كه از طريق اهل سنت و همچنين در منابع متأخر شيعه وارد شده است به روشني دلالت دارد بر اين كه آن شخصيت از ذريه امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ يا امام حسين ـ عليه السلام ـ است و از او به عنوان هاشمي خراساني ياد شده است و صفات جسمي وي را كه داراي صورت نوراني است و خال برگونه راست و يا دست راست دارد بيان كرده اند. نويسنده از روايات وارده در منابع متقدم شيعه نتيجه متفاوت مي گيرد.
همين طور در مورد صفات جسماني سيد خراساني نيز برداشتهاي متفاوت و گوناگون وجود دارد مثلاً از كلمه «فتي» كه در روايات مربوط به سيد خراساني يا حسني ذكر شده است بعضي جواني سني را فهميده و در نتيجه مي گويند سيد خراساني هنگام قيامش، جوان است در حالي كه برخي ديگر جوان مردي را معني مناسب براي آن مي دانند و مي گويند جوان مردي يكي از ويژگي هاي سيد خراساني است نه اينكه سيد خراساني هنگام قيام در سنين جواني قرار داشته باشد.يكي ديگر از صفات جسماني سيد خراساني داشتن خال بر گونه و يا دست راست است و در تفسير آن نيز احتمالات مختلف وجود دارد كه آيا به معني خال معروف است و يا اينكه از ماده خلل و به معني آسيب ديدگي و نقص است.
| علائم ظهور منجي عالم بشريت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ به سه دسته تقسيم مي شوند: دسته اول: علائمي كه مخصوص به خود آن حضرت هستند. كه هر وقت، بر خود حضرت ظاهر شوند حضرت متوجه قيام خود شده و ظهور مي فرمايند، مثل بيرون آمدن شمشير حضرت از غلاف باز شدن پرچم و علائم ديگر. دسته دوم: ق دسته سوم: علائم غير حتمي، هستند كه نشان از نزديكي ظهور حضرت بوده و رخ دادن آنها حتمي نيست يعني اين احتمال وجود دارد كه ظهور بدون اين علائم تحقق يابد و در روايات و احاديث معصومين(عليهم السلام) به آنها اشاره شده است |
زمينه هاي ظهور
|
|
فراهم آوردن زمينه هاي ظهور، از جملة شرايط ظهور به حساب ميآيد، و تا زمينة ظهور فراهم نشود، حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظهور نخواهد كرد. حال بايد توجه داشت كه برخي از شرايط ظهور، با گذشت تاريخ و ظلم و جور انسانها، پيشرفت علم و دانش بشري و در نتيجه آگاهي مردم دنيا و نااميد شدن مردم از نحله ها و مذهبهاي بشري و حكومت هاي مختلف فراهم ميشود؛ و بايسته است برخي ديگر از آنها به دست ما انسانها و دوستداران آن حضرت فراهم آيد. |
نام تو هک شده روی سینه........ای گل گلزار مدینه
با نگاهت آقا ساده ام کن.......گردنم بند و قلاده ام کن
ای که در عشق تو من اسیرم....بار غربت به دوشم کشیدم
عمر ما رفت و چشم انتظاریم....ای خدا ما مگه دل نداریم؟
نام زیبایت ای دلبر من ....دل چه اسان ربود از بر من
دم دم عشق روی تو ای گل....میبرد عقل و هوش از سر من
ساقی بزم هستی تو هستی...از چه خالی بود ساغر من
ای گل ناز حیدر کجایی؟.................................
کی شود نصیب من اقا؟...................................
دل به خال سیاه تو بستم...از می انتظار تو مستم
در سر کویت از پا در ایم ...... از کرم نگیری تو دستم
از دو عالم گذشتم به یکبار....تا که درپیش رویت نشستم
مردم از درد و داغ جدایی
حجه ابن الحسن کجایی
ای امید دل من کجایی؟
.............................
در جهان بهتر از تو ندیدم
یابن زهرا بیا عقده باز کن
ای امید دل پر گناهم
خسته از بی کس و بی پنهام
ای گل فاطمه کی میایی؟


