تبليغاتX
.:: یا ابا صالح مهدی ::.


 

 

 

خدای من !

 

 

یا مهدی ادرکنی ( عج )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386;ساعت 20:6;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

نشانه هاي بسيار نزديك بودن ظهور

نوشته زير مجموعه اي از نشانه هاي بسيار نزديك بودن ظهور حضرت حجه ابن الحسن العسگري را مورد بررسي قرار داده است انشاالله كه ديدگان همه منتظران به نواده پاك رسول (ص) روشن گردد اين مطالب برگزيده اي از سايتهاي مختلف و منابع مهدويت است.

ـ بشارت آيه الله العظمي بهجت : اشاره مستقيم و بشارت صريح آيه الله العظمي بهجت در جمعي در مورد نزديكي ظهور امام زمان ( عج ) كه فرمودند : “ تا كنون به جوانان بشارت مي داديد كه منتظر باشيد ظهور مولايتان را خواهيد ديد اينك ( ظهور آنقدر نزديك شده است كه ) به سالخوردگان و پيران هم بشارت دهيد كه ظهور را خواهيد ديد . ” بسياري از منتظران و شيفتگان ولي عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و براي آنها دليلي محكم و برهاني قاطع در يقين به نزديكي ظهور ايجاد كرده است .

ـ امير عبدالله در عربستان : يكي ديگر از نشانه هاي ظهور قتل فرمانرواي عربستان بنام عبدالله مي باشد كه در ماه ذي الحجه روي خواهد داد . امام صادق در اين زمينه مي فرمايد : هركس براي من مرگ عبدالله را تضمين كند من ظهور قائم را براي او تضمين مي كنم … همچنين از آن حضرت روايت شده است كه : زمانيكه مردم در سرزمين عربستان در حال وقوف مي باشند سواري با شتر سبك سير به آنجا وارد مي شود و مرگ خليفه را خبر مي دهد و با مرگ او فرج آل محمد و گشايش كار تمام مردم فرا مي رسد . بحار 52 ص 210 و 240 و در شرايط كنوني بر آگاهان از شرايط سياسي – اجتماعي پوشيده نيست كه هر چند فرمانرواي ظاهري عربستان ملك فهد است اما كسالت و بيماري و عدم توانايي او وليعهدش يعني امير عبدالله را در عمل همه كاره عربستان قرار داده است و اكنون چندين سال است كه از ملك فهد در عرصه سياسي خبر چنداني نيست اما امير عبدالله بعنوان فردي مطرح در جهان عرب و اسلام است .

 سفياني در آستانه كودتا : امام محمد باقر (ع) : سفياني و حضرت قائم در يك سال قيام مي كنند . ( بحارالانوار ج 52 ص 240) يكي از علامات حتميه ظهور قيام فردي به نام سفياني كه همزمان با سيد خراساني در ماه رجب در سوريه كودتا نموده و چند كشور همسايه را فتح و سپس به سمت عراق پيشروي مي نمايد و لشگري براي دستگيري امام زمان (عج) به سوي مكه روانه مي سازد كه اين لشگر در بين مكه و مدينه به زمين فرو مي روند و نابود مي شوند و … تعدادي از بزرگان در سوريه سفياني را ديده و ( با همان ) اوصافي كه در روايات ذكر شده است او را شناخته اند كه با برخي مانند عالم فاضل و متعبد استاد بهلول مصاحبه شده و شرح ديدار به صورت مكتوب و نوار ويدئويي مستند و مكتوب موجود است ( كتاب آيا ظهور نزديك است؟ و نوار ويدئويي در واحد فرهنگي گل ياس) و برخي ديدارها مانند ديدار امام موسي صدر و شهيد چمران نقلي و غير مستند مي باشد . در ديدار استاد بهلول كه حدودا 10 سال پيش انجام گرفته است سفياني با همان ظاهر كريه كه در روايات ذكر شده و جزء فرماندهان ارتش سوريه و فردي جاه طلب و ميانسال ذكر گرديده است … با شدت گرفتن فتنه ها و درگيري ها در منطقه خاور ميانه و عراق و لبنان و فلسطين و تحت فشار بودن يهوديان غاصب هر لحظه براي كودتاي سفياني كه به نفع صهيونيستها و عليه كشورهاي مسلمان صورت مي گيرد شرايط فراهم تر مي گردد

ـ آغاز مرحله اي كه در آن عراق كانون تحولات است : سرزمين عراق در عصر ظهور بر طبق روايات معتبر كانون تحولات بسيار مهمي است و منشا معبر و محل برخورد اكثر قيامهاي دوران ظهور است . شيصباني حاكم ستمگر عراق ( صدام ) در نزديكي ظهور از اين مكان جنگ را آغاز مي كند . سفياني بعد از كودتا در سوريه سرزمين عراق را فتح مي كند . سيد خراساني بعد از قيام به سوي عراق حركت مي كند و امام زمان (عج ) نيز بعد از قيام در مكه به سمت عراق پيش مي رود و سرانجام پس از پيروزي نهايي مركز حكومت خود را در كوفه قرار مي دهد . در شرايط فعلي نيز لحظه به لحظه عراق به سمت تحولات عظيم و مهم پيش مي رود و آنگونه كه از روايات ذكر شده است در حال تبديل شدن به مركز تحولات جهاني در عصر ظهور مي باشد . امام علي در مورد تحولات و فتح عراق در زمان ظهور مي فرمايد : … قلعه ها را بگشايند عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند در چنين زماني ظهور صاحب الزمان (عج) را انتظار كشيد … حوادث جانكاه و كمرشكني روي دهد شكافنده ها ( موشك ها ) بشكافند تيزپروازان( هواپيماها) به پرواز درآيند … عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند ( بشاره الاسلام ص74) حضرت در اشاره به خروج سفياني در نهج البلاغه مي فرمايند: 1. گويا او را مي بينم كه در شام فرياد برداشته و با پرچم هايش در حول و حوش كوفه مي گردد و به اهل كوفه همچون شتر سركش رو مي آورد زمين را از سرهاي بريده فرش مي كند دهانش گشوده قدمش در زمين سنگين جولانش گسترده و هيبتش عظيم است. به خدا قسم شما را در اين طرف و آن طرف زمين پراكنده مي كند تا از شما جز به مانند باقي مانده سرمه در چشم باقي نماند اين برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آيد (نهج البلاغه خطبه 138) در نامه امام زمان به شيخ مفيد (ره ):...گروههايي منحرف از اسلام بر عراق تسلط يابند و با كردارهاي زشت خود موجب كمبود ارزاق (محاصره اقتصادي) در عراق مي شوند.سپس با هلاكت طاغوتي از طواغيت(صدام)اين فاجعه بر طرف مي شود... (بحارالانوار ج 53 ص 175) اوضاع فعلي عراق نشان مي دهد كه ما چقدر به ظهور نزديك شده ايم

ـ فراگير شدن فساد و فحشا و ظلم : يكي ديگر از نشانه هايي كه براي ظهور در روايات ذكر گرديده است فراگير شدن انواع فساد و فحشا در جوامع انساني مي باشد كه در روايات بعنوان علائم غير حتميه وارد شده است . رواج انواع فساد جنسي(زنا، همجنسگرايي،برهنگي و …) فساد اقتصادي (ربا،رشوه،گرانفروشي و...) فساد حكومتي(وضعيت فعلي حكومت در تمام جهان) فساد اجتماعي ( فروپاشي بنيان خانواده ها ، اعتياد و ناهنجاري هاي اجتماعي و …) در اوضاع كنوني دقيقا منطبق بر فرمايشات روايات و احاديث عصر ظهور مي باشد . پوشش 350 كانال فاسد ماهواره كه اكثر آنها زشت ترين و فجيع ترين صحنه ها را به راحتي نمايش مي دهند و تمام اقشار بخصوص جوانان و نوجوانان را در سراسر جهان تحت تاثير خود دارند و سايتهاي مبتذل اينترنت و سي دي ها و فيلمهاي مبتذل و فجيع كه در سراسر جهان فراگير شده اند ( حتي در ايران ) و …

و ساير نشانه ها به اجمال : به بن بست رسيدن تمام نظريه ها براي سعادت انسان ، رويكرد جهان به معنويت ، شدت يافتن بلاها ، فتنه ها و مشكلات ، پيش بيني ائمه اطهار در مورد شهر مقدس قم و وقوع انقلاب اسلامي و اتصال آن به انقلاب جهاني امام زمان(عج) ، شدت يافتن دو جريان حق و باطل، شدت يافتن انتظار در اديان مختلف و فراگير شدن نام و ياد مهدي (فراگير شدن دعاي ندبه در سراسر كشور و در هر كوي و برزن ، اقبال و روي آوردن عموم مردم علي الخصوص جوانان به اماكن متبرك به نام امام زمان (عج) خصوصا جمكران بعنوان پايگاه اصلي منتظران و عاشقان ، بحث روز شدن مساله ظهور و امام زمان (عج) در بين مردم ،افزايش قابل توجه رويكرد به مساله مهدويت و ظهور در بين مطبوعات ، صدا و سيما ، سخنراني ها و … و اقبال به اين مساله در حوزه و دانشگاه و در بين فرهيختگان و نخبگان) و ..........

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386;ساعت 16:24;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

سلام . دوستای عزیزم .

 

میلاد با سعادت رسول اکرم را به همه شما عاشقان آن حضرت  تبریک میگم .

 

 

  نوجوانی و جوانی

 

آرامش و وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی  او را آزار دهد .
در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسيحی که نام وی  " بحيرا " بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت
که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است .
باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده !
بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت .
محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای  محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده
بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين " يعنی درست کار و امانتدار .
در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی  از جنگهای قريش با طايفه " هوازن " شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد .
اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد .
عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند .
روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت :
" هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " .
از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ !

  

                                     ازدواج محمد ( ص )


وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی  بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد .
وقتی " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به " بصری " رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " .
خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت .
خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد .
خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری  - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد (ص) مي آمد . محمد (ص) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد .
محمد امين بجای  اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش
نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم ميکنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزيز قريش " بوده است . اين همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

 

   آغاز بعثت


محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز ونياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد .
سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند :

 " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی 
علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " .

يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .
محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد (ص)احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد (ص) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت .
خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " .
سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت .
خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت :
آنچه برای محمد (ص) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد .
خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

 

استقامت پيامبر ( ص )


با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنهاايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت "الله " خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد.
قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای  قضاوت از "وليد" که داور آنها در مشکلات زندگی  و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت :
"من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی  دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های  آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست ".
مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت "سحر و جادو" بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای  بهانه گيری گذاشتند. مثلاً از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی   مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم .

 

 

 

 

 

 

 

گلی از گل های بهشت تقدیم به حضرت محمد ( ص )

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386;ساعت 14:59;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولایَ یا موسَی بنِ جَعفَرعَلیهِ السَّلام وَ رَحمةُ اللهِ وبَرَکاتُهُ

 

 

 زبان حال حضرت فاطمه معصومه(س)

 

منم مظلومه‏اى محنت كشيده

ز هجران پدر غربت كشيده

 

                             گذشته چهارده سال از غريبى

                             نبردم از رخ بابا نصيبى

 

شدم پير از غم باب الحوائج

كه بودم همدم باب الحوائج

 

                             كسى طاقت ندارد من بگويم

                             ز درد دل، ز بُغض در گلويم

 

منم دردانه موسى بن جعفر

منم آئينه زهراى اطهر

 

                             اگر چه روى بابا را نديدم

                             ولى از ضامن آهو شنيدم

 

كه بوده پيكرش پر از نشانه

ز بى رحمى صاحب تازيانه

 

                             شنيدم حرمت او را دريدند

                             از اين زندان به آن زندان كشيدند

 

شنيدم سجده‏اش را مى‏شكستند

شنيدم بر تنش زنجير بستند

 

                           شنيدم دانه‏هاى سخت زنجير

                           به روى استخوانش كرده تاثير

 

شنيدم يك يهودى مثل ثانى

زده سيلى بر او با بد زبانى

 

                            شنيدم ناسزايش بر زبان بود

                            براى رنج دادن بى امان بود

 

نفهميدند بابايم مسيحاست

مُقَلِّب بر قلوب اهل دنياست

 

                             هزاران ظلم بر مظلوم كردند

                             پدر را عاقبت مسموم كردند

 

دلم سوزد كه در تشييع پيكر

نكرده از برايش ناله دختر

 

                             نشد گرمى ببخشم بر عزايش

                             كنم گيسو پريشان از برايش

 

برايم گفته اين رعنا برادر

نبودى، خوب شد مظلومه خواهر

 

                            و گرنه جان در آنجا مى‏سپردى

                            تو جان از داغ بابا مى‏سپردى

 

به پيكر مانده بودش پاره رختى

خودم غسل تنش دادم به سختى

 

                            خدايا سخت بود اين از برايم

                            نشد زنجير از جسمش گشايم

 

خدا را شكر بر تقدير كردم

كفن بر جسم و بر زنجير كردم

 

                             در آنجا سينه‏ام را چاك دادم

                              عزيزم را به دست خاك دادم

 

 

 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386;ساعت 9:23;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدای من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386;ساعت 22:7;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

انقلاب حضرت مهدى (ع) هم چون ديگر انقلاب ها،بدون مقدمه وزمينه سازى به وجود نمى آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركت هايى پا مى گيرد وزمينه را براى ظهور آن حضرت فراهم مى آورد. بخش عمده اى از رواياتى كه درباره رويدادهاى پيش از ظهور وياران حضرت مهدى (ع)آمده است، درباره ايران و ايرانيان است كه با تعبيرات گوناگونى مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل رى و... بيان شده است. با بررسى مجموع اين روايات به اين نتيجه مى رسيم كه دركشور ايران، پيش از ظهور، نظامى الهى و مدافع ائمه معصومين (ع)و برپا مى گرددكه مورد نظر امام زمان (ع) است و نيز مردم ايران، نقش عمده اى در قيام آن حضرت دارند (1) رسول خدا(ص) مى فرمايد: مردمى از مشرق زمين قيام مى كنند و زمينه را براى قيام حضرت مهدى (ع) فراهم مى سازند. (2) نيز مى فرمايد: پرچم هاى سياهى از سمت مشرق خواهد آمدكه دل هاى آنان همانند پاره هاى آهن است پس هركس از حركت آنان آگاهى يافت، به سوى آنان برود وبا آنان بيعت كند هر چند لازم باشدكه بر روى يخ حركت کند (3)امام باقر(ع) مى فرمايد:گويا قومى را مى بينم كه در مشرق قيام كرده اند و حق را مى طلبند، ولى حق را به آنان نمى دهند .بار ديگر طلب مى كنند ولى باز به آنان واگذار نمى كنند.در اين حالت، شمشيرها را از نيام كشيده، بر شانه مى گذارندكه در اين هنگام، دشمن خواسته آنان را مى پذيرد، ولى آنان نمى پذيرند وقيام مى كنند وحق را واگذار نمى كنند، مگر به صاحب امر. كشتگان آنان شهيدند واگر من آنان را درك مى كردم، خودم را براى صاحب اين امر آماده مى كردم.(4)

در اين روايات، به روشنى از برپايى قيام ها و انقلاب هابى در آستانه ظهور حضرت مهدى (ع) خبر داده شده است. همه روايات بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى (ع) حكومتى به رهبرى يكى از صالحان، كه گمان مى رود از فرزندان پيامبر(ص) هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مى گردد و زمينه ظهور را مهيا مى سازد و اين حكومت، تا ظاهر شدن حضرت مهدى (ع) وتسليم آن به حضرت ايشان ادامه مى يابد.بر همين اساس، برخى تشكيل دولت شيعى مذهب صفويه راكه پس از قرن ها استيلاى حاكمان مستبد و متعصب عامى مذهب، روى كار آمد، همان دولتى دانسته اندكه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى (ع) به شمارآمده است .(5)

در زمان ما نيز، برخى با استناد به ويژگى هايى كه در روايات آمده، انقلاب اسلامى ايران را كه در سال 1357 هـ. ش به رهبرى امام خمينى (ره) به پيروزى رسيد، همان دولتى دانسته اند كه زمينه را براى ظهور وقيام مهدى (ع) آماده مى كند. در هر صورت، گر چه قرائن فراوانى اين احتمال را قوت مى بخشد، ولى دليل قطعى كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز، انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (ره) است، در دست نيست. (۶)

 ا. چشم اندازى به حكومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى، ص 58.

2. بحا رالانوارج 1 5 ص 87 ا ثبات الهداة ج 3، ص 599 کشف الغمه، ج 3 ص268.

3. عقد الدرر، ص 29 1 ينابيع المودة، ص 1 49 بحارالانوار ج 51، ص 84.

4. بحارالانوار ج 2 5ص43 2 غیبة نعمانى ص 373.

5. بحارالا نوار ج 52، ص 243.

6. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 248.

 

یا ابا صالح مهدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386;ساعت 23:11;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

سلام دوستای عزیزم .

امروز روز تولد اولین امام شیعان است . و این آپم در مورد همین موضوع است . و این شعر رو و مطالب رو تقدیم میکنم به همه پدران .

 

عهد نامه

با خودعهد بستم که در اولین دیدار تو رو درغرق در آغوش کنم .

با خود عهد بستم که در اولین دیدار نذر چشمانم را ادا کنم .

با خود عهد بستم که در اولین دیدار مرغ دلم را از قفس آزار کنم .

با خود عهد بستم که در اولین دیدار کویر دلم را با نگاه تو سیراب کنم .

با خود عهد بستم که در اولین دیدار مرواریدکان چشمانت رو سرمه چشمان رو کنم

با خود عهد بستم که تو رو به معراج عشق نزدیک کنم .

با خود عهد بستم که فقط برای شاعر احساس آهنگ سکوت خلوتهایم شعر بگویم .

با خود عهد بستم که در اولین دیدار وفا رو برایت قربانی کنم .

باخود عهد بستم که تا ابدیت دفترهایم را با یادو نام تو آغاز کنم .

 

 

 

 

علی علیه السلام و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود
.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

 

 

 

تولدی در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. در ميان آنان، بانوي بزرگواري هم مشغول طواف بود، ولي نه چنان ديگران به کار پرستش بت ها. او با روحي لب ريز از خضوع و چشماني گريان از خدا مي خواست تا ولادت فرزندش را بر او آسان کرده و او را بر همگان مبارک گرداند. در اين هنگام، ناگهان ديوار کعبه شکافته شد و اين بانوي ارجمند به درون کعبه رفت و فرزندش را در آنجا، به ديدگان منتظر گيتي هديه داد. آن روز مبارک، جمعه سيزدهم رجب سي سال بعد از عام الفيل بود

 

 

 

چه بنويسم , چه بگويم که لايق چشمان زيبايت باشد

دستانت به لطافت گل هاي بهاريست

قلبت مثل درياي صاف و آبي

روي ماهت مثل مهتابي که

خود را در قلب آسمان , در دل شب جاي داده است

 ستاره من بدرخش که تک ستاره قلب من هستي

 فداي آن اشک هايت

 که همچون مرواريدي روي گونه هايت ملغزيد

پدرم  اي تنهاترين گل عشق ,

اي پروانه ي احساس من

برايت آواز عشق را مي خوانم

پدرم اي همدم شب هاي سرد من

 طنين صدایت هنوز در گوشم خود نمايي مي کند

پدرم اي بهانه ي زندگي من

برايم تا ابد بمان

که با نوازش دستان گرمت زنده ام

راست گفتند که پدر شعر بهشت است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386;ساعت 21:24;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  | 

 

چگونه منتظر باشيم؟


بشر بحران زده امروز منتظر يك منجى است تا او را از بحران و پريشان حالى نجات دهد و به آرامشى مطلوب برساند. اين آرامش را بشر خود از خويشتن دريغ كرده است و بشر خود به وجود آورنده اين ناآرامى است كه امروز ديگر از آن به تنگ آمده، ظهور منجى را انتظار مى‏كشد و امّا او خواهد آمد و جهان را نجات خواهد داد. او همين الان مهمان دلهاى ماست و به ما وعده داده شده است. آرى او خواهد آمد و با ظهورش عشق و آرزوهاى ما تجسّم عينى خواهند يافت. او مظهر تمام صفات پسنديده‏اى است كه مى‏توان متصور شد. او حجت خدا بر خلق است و با آمدنش تاريكى‏ها روشن مى‏شوند و ظلم و نابرابرى‏ها رفع و دفع خواهند شد. او خليفة ا... به تمام معناست و مظهر عباد صالح خداست. او الگوى كمال انسانى و جانشين شايسته پدرش و اجدادش و رسول خداست. او منتهاى آرزوى ماست.

آرى با ظهور حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، انسان، انسان بودنش را و شايستگى‏هايش را و جامعه، جامعه بودنش را به تمام معنا درك خواهند كرد. انسان و جامعه همانى خواهد بود كه ولى خدا از او مى‏خواهد. امّا آنانى كه منتظر اويند بايد شايسته منتَظر باشند بايد خانه دل بيارايند و بعد به انتظار بنشينند. او بهترين و برترين در عصر خويش است. بنابراين با بهترين حالات شخصى و اجتماعى بايد به استقبال ظهورش شتافت. وقتى قرار است يك ميهمان معمولى به خانه‏مان بيايد خانه را پاك ساخته، مى‏آرائيم تا رضايت خاطر ميهمان را به دست آوريم. حال كه او (حضرت قائم، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه) بهترين و برترين ميهمان ما و بشر خواهد بود چگونه مى‏توانيم خانه‏هاى دلمان را و جامعه‏مان را پاك نسازيم و نيارائيم؟ براى درك حضورش بايد با ناپاكى‏ها و پليدى‏ها جنگيد و محيط را براى حضورش مهيا ساخت. قبل از هر چيز بايد بر خود بشوريم و نفس آلوده خويش را به دار تقوى بكشيم. پس آنگه كه خود پاك شديم جامعه نيز پاك خواهد بود و پاكان در مقابل ظلم و جور خواهند ايستاد و نبرد را به تمكين ترجيح خواهند داد. آنگاه كه مژده ايستادگى در برابر ظالمان به گوش مظلومان برسد به ظهور منجى مشتاقتر و مايلتر خواهند بود و خود به قيام خواهند برخاست و همانا كه ظهور حضرتش قيام مظلومان خواهد بود. اميد به ظهور منجى ما را بر آن مى‏دارد كه در تاريكى‏ها ننشينيم به سمت نور و روشنايى رهسپاريم تا صبح دولت اميد بدمد و با انوار وجودش رستگار شويم. نشستن و دست روى دست گذاشتن ما را جاودانه نخواهد ساخت درچنين حالتى تباهى‏ها روز به روز گسترش خواهند يافت و ما در گوشه‏هاى تاريك زمان گم خواهيم شد. راز جاودانگى در پويايى است نه در منفعل بودن. راز جاودانگى ما در با او بودن است چرا كه او حجت خداست براى با او بودن بايد خالص بود و با عشق در اين راه گام نهاد و همينطور بايد براى مبارزه‏ائى بى‏امان با ظلم و جور و هرچه پليدى‏هاست آماده بود.
انتظار يك بن‏بست اجتماعى نيست بلكه يك رودخانه جارى از حقايق اجتماعى است. انتظار ديدن روزنه اميد براى رهايى است. انتظار ديدن افق فردا و فرداهاست. اميد به آينده است. اشتياق رسيدن به بهترين وضع است و نه تنها تلاش براى تثبيت وضع موجود نيست بلكه تلاشى است براى بهتر شدن، تكامل يافتن و هميشه پويا زيستن. بنابراين جامعه منتظر، جامعه‏اى است پويا، رو به تكامل و متمايل به بهتر و انسانى زيستن و فرد منتظر بايد هميشه در حال گريز از وضع موجود و تلاش براى فردايى بهتر از امروز باشد بايد بر عليه هرچه شرّ است بشورد تا جامعه براى ظهور و حضور آن انسان كامل آماده باشد. جاى بسى تأسف است كه در جامعه‏اى آلوده، ناپاك، نامناسب و آلوده به پلشتى‏ها منتظر چنين انسان والا و وارسته‏اى باشيم كه اين نه شرط ادب است، نه شرط ميهماندارى و نه شرط انسانى الهى. پس بايد به‏پاخيزيم و با ادب حضور، جامعه را براى ظهور آماده سازيم.

 

 

 

 

عکس هایی از خانه ی خدا  

 

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386;ساعت 21:18;  توسط  مهسا و پری (عاشقان گل نرگس );  |