السلام علیک یا ابا صالح المهدی
حکمت غیبت
باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.
حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.
اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.
خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.
دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.
علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند.
در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود:
« احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون »
« آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ »
سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.»
روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا.
حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند:
« و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»
« تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.»
گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند.
گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.»
در حدیث دیگر نقل شده است:
« در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص).
نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست.
نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.
نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست.
نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست.
نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است.
نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.»
حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد:
« اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد.
اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است،
در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا



آیات ١
« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين/ و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون »
« و ما اراده مي كنيم بر كساني كه در زمين ضعيف گرديده اند منت گذاريم، و آنان را روي زمين حكومت بخشيم و آنچه را كه فرعون و هامان و لشگريانشان را بيم داده بوديم از آنان بنمايانيم. »
در بخش سوم «نهج البلاغه» مولا علي بن ابيطالب عليه السلام چنين آمده:
۩ آيات۲
پس از اين بيان حضرت علي عليه السلام آيه زير را تلاوت فرمودند:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين /
« وعد الله الذين امنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض – كما استخلف الذين من قبلهم – و ليمكنن لهم دينهم الذي ار تضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبد و نني لايشكرون بي شيئا و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون»
در تفسير (مجمع البيان) طبرسي و (تفسير عياشي) و تفاسير ديگر آمده كه حضرت امام علي بن الحسين عليه السلام اين آيه را خواند، آنگاه فرمودند: « آنان – به خدا قسم – شيعيان ما اهل البيت هستند كه خداي تعالي اين خلقت بخشيدن به آنان را به دست مردي از خاندان ما – كه مهدي اين امت باشد – انجام خواهد داد. مهدي همان كسي است كه رسول خدا صلي الله علیه و آله درباره اش فرمود: اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد، خداي تعالي آن را آنقدر طولاني سازد تا آنكه مردي از عدل و داد پر كند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد»
۩ آيات٣
« و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون »
« و ما در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. »
گو آنكه مفسران در معناي « زبور » اختلاف نموده اند و نيز درباره كلمه « ذكر » نيز في الجمله اختلافاتي وجود دارد؛ اين اختلافات، اساسي و ريشه اي نيست. خواه مقصود از «زبور» اينجا كتاب آسماني نازل شده بر پيامبر خدا حضرت داوود عليه السلام باشد و خواه هر نوع كتاب آسماني كه بر انبيا نازل گرديده است – همچنين اين كه مراد از كلمه « ذكر » در اين آيه، تورات باشد يا قران و يا لوح محفوظ – به هر حال معني آيه در حد قول مفسران اين است: ما در كتابهايي كه بر انبيا نازل كرديم – يا در زبوري كه بر حضرت داوود نازل كرديم – پس از آوردن در ذكر – يا در ام الكتابي كه در آسمان بوده كه يا لوح محفوظ است يا تورات و يا قرآن – نوشتيم كه : محققاً زمين را بندگان صالح ما به ارث ميبرند. طبرسي و ديگران در تفسير اين آيه از حضرت ابو جعفر امام محمد بن علي الباقر عليهما السلام روايت مينمايند كه ايشان فرمودند : «آنان ياران مهدي عليه السلام در آخر الزمان اند».
دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان
بسم الله الرحمن الرحيم
«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنكون لاحسانه من الشاكرين و ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان».
سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملتخويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دستيابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.
سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد
و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانههاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.
«(4) فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فيه ما احل فى غيره اعظاما، و حجر فيه المطاعم و المشارب اكراما و جعل له وقتا بينا لا يجيز - جل و عز - ان يقدم قبله، و لا يقبل ان يؤخر عنه (5) ثم فضل ليلة واحدة من لياليه على ليالى الف شهر و سماها ليلة القدر تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام، دائم البركة الى طلوع الفجر على من يشاء من عباده بما احكم من قضائه».
خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد
پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترىهاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهتبزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمىداند كه پيش انداخته شود و نمىپذيرد كه از آن وقتبه تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مىشود را مقدر مىفرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى استبزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).
درود فرشتگان بر عابدان شب قدر
براى هر كارى (كه خدا مقدر فرموده) فرود مىآيند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آنانى كه براى نماز به پاى ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا آنكه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين است) كه بركت و خير آن تا آشكار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار است.
«(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فيه، و اعنا على صيامه بكف الجوارح عن معاصيك، و استعمالها فيه بما يرضيك حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ايدينا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتكلف الا ما يدنى من ثوابك، و لا نتعاطى الا الذى يقى من عقابك، ثم خلص ذلك كله من رئاء المرائين، و سمعة المسمعين، لا نشرك فيه احدا دونك، و لا نبتغى فيه مرادا سواك. »
بقیه مطلب در ادامه مطلب ![]()
ادامه مطلب...

درباره ماه رمضان
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا
رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به
سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم. رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى
جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم
من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر
رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله
تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل.
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان
نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه
بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه
رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است
همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار
داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود:«لا
تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» شما به راستى نمىدانيد كه
رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).
واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش
آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى
برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير
آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش
مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگ
ر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن
آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى
ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت
هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
ّْآب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش
الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى
ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
- دعا و استغفار
الحديث:
قال على بن ابيطالب(ع): (عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. )
ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.
توضيح:
از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواستحوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مىكند.
- روزهاى ماه رمضان
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)
ترجمه:
اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.
- اعتكاف
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين.
ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.
توضيح:
در ايام و ليالى مقدسهاى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مىكرد.
- تلاوت قرآن
بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژهاى برخوردار است چنانچه وارد شده:
الحديث:
قال ابو جعفر (عليه السلام): (لكل شىء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان )
ترجمه:
براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.
بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.
الحديث:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):
من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور.
ترجمه:
اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.
حلول ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن را به همه مسلمانان جهان تبريك عرض مي نمايم . ![]()


به اميد قبولي طاعا ت و عبادات همه شما عزيزان در اين ماه عزيز و پر بركت .![]()
نشانههاي ظهور امام زمان (عج)
مقدمه:
ظهور منجي بشر در دوران آخرزمان، باوري است قطعي و همگاني. اديان و شرايع توحيدي و غيرتوحيدي و نيز بعضي از مكاتب بشري، نويد چنين روزي را به پيروان خويش دادهاند. در اين ميان، اسلام با مباني قويِ نظري و عملي، موضوع ظهور را به صورت صحيح تبيين كرده و با راهكارهاي مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در ميان جوامع اسلامي تبيين كرده است. واژه مهدويّت و مهدي عليهالسلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمين، اعم از شيعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام و صحابه و ياران ايشان، عهدهدار تبيين فرهنگِ مهدويت بودهاند و اين رسالت در هر عصري، ميان آنها ادامه پيدا كرده تا دوران غيبت كبرايِ امام زمان عليهالسلام كه در اين برهه مهم و حساس، علما و مبلغان ديني مسئوليت تبيين و تثبيت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسيدن روزگار ظهور اميدوار ميكنند.
ضرورت بيان نشانههاي ظهور
هر مسئلهاي كه اهميت و مقبوليت عمومي داشته باشد، مخاطرات و تهديدها نسبت به آن از ناحيه سودجويان و فرصت طلبان بيشتر خواهد شد؛ از جمله اين مسائل كه داراي شاخصههاي جهاني و همگاني است، ظهور منجي است كه به منزله اعتقاد و باور عمومي در همه اديان مطرح شده است. طبيعي است افرادي كه به دنبال منفعت و سودجويي فردياند با آزمندي بسيار و با ظاهر سازي فريبنده به اغفال مردم ميپردازند تا به نيّت سوء خود برسند. از اينرو بيان نشانهها و علايم ظهور، ضروري است و رهبران و بزرگان دين، براي جلوگيري از اين انحرافها و كجرويها و براي حفظ باورهاي اصيل مردم، بايد منجي و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفي نمايند و براي ظهور و قيام او نشانهها و علايمي را بيان كنند تا مردم در تميز سره از ناسره در تحير و ترديد نمانند.
از همين رو در روايات و احاديث بسياري منجيِ آخر زمان (= حضرت مهدي عليهالسلام ) و كيفيت ظهور او، با تمام علايم و نشانهها بيان شده است.
در رويكرد كلي و كلان، ميتوان نشانهها و علايم ظهور امام زمان عليهالسلام را به انواع مختلف تقسيم كرد كه به يكايك آنها خواهيم پراخت:
الف) نشانههاي عام و خاص
1. نشانههاي عام:
آن دسته از نشانهها و علايمي كه شاخصههاي كلي و عمومي دارند يعني در قالب پديده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصي متصف نشدهاند، «علايم عمومي» ناميده ميشوند؛ نظير احاديث و رواياتي كه از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر ميدهند و از انحرافات و كج رويهايي كه در آن دوره رخ ميدهد سخن به ميان آوردهاند كه در واقع، نوعي بيان علايم و نشانههاي ظهور امام زمان عليهالسلام است، امّا در قالب و معيار كلي و عمومي.
«عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّهِ صلياللهعليهوآله : فِي حَديثٍ اَنَّ اللّهَ اَوْحي اِلَيهِ لَيْلَةً اَسْري بِهِ اَنْ يُوصِيَ اِلي عَلِيِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلي اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلّي عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ يَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهي وَسَيِّدي مَتي يَكُوُنُ ذاكَ؟ فَاَوْحَي اللّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيَّ: يَكُوُنُ ذالِكَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَكَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَكَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَكَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَكَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَاَمَرَ اُمّتُكَ بِهِ وَنَهي عَنِ الْمَعْروُفِ...؛1
ابن عباس ميگويد: «در شب معراج، مطالبي به رسول اكرم صلياللهعليهوآله وحي شد كه بايد به حضرت علي عليهالسلام سفارش كند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت كه از فرزندانش هستند خبر داد؛ تا آنجا كه فرمود: آخرين آنها [نشانه هايي دارد؛ از جمله اينكه [عيسي بن مريم پشت سرش نماز ميخواند؛ زمين را پر از عدل و داد ميكند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد،... عرض كردم: خداوندا! آن كي خواهد شد؟ خداوند به من وحي كرد: هر گاه علم از ميان برداشته شود و جهل و ناداني ظاهر شود؛ قرائتهاي [قرآن [زياد امّا عمل كم شود؛ قتل و كشتار زياد شود، فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،... جور و فساد زياد شود؛ منكر ظاهر شود؛ امت تو امر به منكر و نهي از معروف كنند،...»
«حضرت علي عليهالسلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان» ـ كه از ياران آن حضرت بود ـ در باب دجّال و خروجش، و پيرامون نشانههايي از ظهور امام زمان :عليهالسلام ، چنين فرمودند:
«فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِكَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْكِذْبَ، وَاكَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرُّشا وَشَيَّدُوا البُنْيانَ وَباعُوا الدّين بِالدُّنْيا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَشاوَرُوا النِّساءَ وَقَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ...؛2 علامت خروج و قيام دجال زماني است كه مردم نماز را ترك كنند [و در ميان مردم بميرد]، امانتها را ضايع كنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگيرند؛ ساختمانها را محكم سازند و دين را به دنيا فروشند؛ مردمان كم عقل را بر كارها گمارند؛ زنان را در كارهاي اجتماعي و شخصي طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام كنند؛ از هوا و هوس پيروي كنند و (كشتار) و(خونريزي) را كوچك شمارند... .»
بقيه مطلب در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
علت اولنخستين علتي که شايد بيش از ساير علت ها ، در خصوص غيبت امام عصر (ع) مورد تاکيد قرار گرفته ، « ترس از کشته شدن » است . در احاديث منقول از مرحوم کليني (در کتاب شريف «کافي ») و مرحوم صدوق (در کتاب گران قدر«کمال الدين ») و مرحوم نعماني(در کتاب ارزشمند «الغيبة») اين علت در موارد متعددي بيان شده است . به عنوان نمونه زراره از امام صادق(ع) نقل مي کند که به او فرمودند :
يا زُرارَة لابُدَّ لِلقائِم مِن غَيبَة .
اي زراره قطعاً حضرت قائم (ع) غيبتي دارد.
زراره مي گويد مي گويد پرسيدم : و لِمَ ؟ - چرا؟ - حضرت فرمودند:
يخافُ علي نَفسِهِ- و اَومَأَ بِيدِه الي بَِطنِه .
بر جانش مي ترسد(و با دست خود اشاره به شکمشان کردند).
آن چه از حديث فوق استفاده مي شود اين است که يکي از عوامل مؤثر در غيبت امام عصر(ع) ترس آن حضرت بر جان مبارک خويش بوده است . البته ترس امام (ع) بر جان مبارک خويش، همچون ترسي که انسان هاي عادي دارند و از کشته شدن
مي هراسند ، نمي باشد . امام(ع) به خاطر کسب رضاي خدا وند و به عنوان انجام يک عبادت بسيار مهم ، برحفظ جان خود مراقب و نسبت به آن نگران هستند . بنابراين امام (ع) از اين جهت که خداي متعال ، کشته شدن ايشان را نمي پسندد، « خوف از قتل» دارند . به هر حال با توجه به آن چه در مقدمه ي بحث بيان شد ، تاثير اين عامل در غيبت امام(ع) ضرورت عقلي ندارد .
توضيح مطلب اين که هر چند با غيبت امام(ع) جان ايشان حفظ مي شود ، اما اگر امام صادق (ع) يا معصوم ديگر نفرموده بودند ، عقلاً نمي توانستيم کشف کنيم که يکي از علل غيبت امام (ع) حفظ جان شريف آن حضرت است ، زيرا اين امر (تاثير عامل «هراس از قتل»در ايجاد غيبت ) از مستقلات عقليه نيست و به لحاظ عقلي ، تنها راه جان مبارک امام (ع) ، غيبت ايشان نمي باشد. به تعبير ديگر عقلاً مي توان فرض کرد که امام (ع) ظاهر باشند ، اما خداوند جان ايشان را به طريق ديگري – همچون معجزاتي که گه گاه در عصر ساير ائمّه (ع) رخ مي داد – حفظ نمايد . پس به دليل عقلي نمي توان گفت که حفظ جان امام (ع) ، غيبت ايشان را ضروري و واجب نموده است . به همين جهت تاکيد مي کنيم که علت بودن حفظ جان براي غيبت امام(ع) ، بايد فقط با ادله نقلي ثابت شود.
با روشن شدن اين نکته ، بطلان اين سخن روشن مي شود که :
آن چه را به طور قطع مي توان سبب غيبت امام(ع) دانست ، ترس ايشان بر جان
خويش است ... و هر گاه بر جان خود بترسد ، غيبت ايشان واجب مي شود.
نويسنده ي بزرگوار اين عبارات براي اثبات گفتار خود به ادلّه ي نقلي استناد نفرموده و صحّت آن را عقلي مي داند واين دقيقاً همان چيزي است که مورد اشکال و ردّ ماست . البتّه ايشان در فصل ديگري از کتاب خود بعضي از احاديثي را نقل کرده اند که دالّ بر اين علّت هستند ، امّا استشهاد به اين نقل براي تاييد گرفتن از ادلّه ي نقلي است نه استدلال و استناد به آنها.
با توجّه به اين نکته ي دقيق مي توان گفت که بين اين علت « ترس از جان » و غيبت امام (ع) رابطۀ عليت اصطلاحي وجود ندارد . اين رابطه وقتي برقرار است که وجود علّت ، وجود معلول را ضروري مي کند « البتّه وقتي علّت ، علّت تامّه باشد» و نيز تا علت رفع نشود ، معلول هم قابل رفع نباشد « که اين هم در علّت تامّه و هم ناقصه صادق است ». امّا در اين جا هيچ يک از دو قضيه صادق نيستند . از طرفي وجود ترس بر جان ، غيبت امام (ع) را عقلاً واجب نمي کند « که توضيح آن گذشت » و از طرف ديگر چنين نيست که براي رفع غيبت امام (ع) از ميان رفتن ترس ايشان ضروري باشد . لذا اين رابطه از هيچ طرف برقرار نيست . به تعبير ديگر شرط عقلي ظهور امام زمان (ع) ، اين نيست که ايشان ترسي بر جان خود نداشته باشند . اين مطلب بسيار مهم و دقيقي است که به عنوان نتيجه ي بحث فعلي بايد مغتنم شمرده شود .
علت دومعلّت ديگري که در احاديث براي غيبت امام زمان (ع) بيان شده ، آزمودن مؤمنان از سوي خداوند متعال است . البتّه آزمايش الهي براي اين نيست که خداوند ، به آن چه در مورد اهل ايمان نمي داند ، آگاه شود . چنين فرضي در مورد خداوند متعال عقلاً منتفي است . ما در فصل گذشته معناي صحيح امتحان الهي را با نقل فرمايش از اميرالمومنين (ع) روشن ساختيم .
اکنون ماهم با توجه به همان معنا مي توانيم دومين عامل مؤثّر در غيبت امام (ع) را توضيح دهيم . اميرالمومنين(ع) فرمودند :
أما وَ اللهِ لَاُقتَلَنَّ أنا و اِبناي هذانِ و لَيبعَثَنَّ اللهُ رَجُلاً مِن وُلدي في آخِرِ الزّمانِ يطالِبُ بِدِمائِنا و لَيغيبَنَّ تَمييزاً لِاَهلِ الضَلالَةِ حتّي يقُولَ الجاهِلُ: ما لِلّهِ في آلِ محمّدٍ حاجَة.
بدانيد ، قسم به خدا يقيناً من واين دوپسرم « حسن وحسين (ع) » کشته مي شويم و خداوند مردي از فرزندان من را درآخرالزّمان خواهد فرستاد که از ما خونخواهي مي کند واو يقيناً از مردم پنهان مي گردد تا اهل گمراهي را « از ديگران » جدا کند و چنان مي شود که فرد نادان مي گويد : خداوند« براي هدايت و دستگيري خلائق » نيازي به آل محمّد (ع) ندارد .
تعبير « تمييز » در اين حديث شريف ، علّت غيبت امام عصر (ع) را بيان مي کندو با توجّه به معنايي که از امتحان الهي بيان شد ، جدا کردن اهل حق از اهل باطل ، هدفي است که خداوند از امتحانش اراده مي فرمايد . جدا شدن گمراهان ، باعث اتمام حجّت بر ايشان هم مي شود که نتيجه ديگري در پي امتحان خداوند است . آنها در روز قيامت هيچ عذري در پيشگاه الهي در مورد کارهاي خلاف خود نخواهند داشت .
تعبير «امتحان » نيز در مورد غيبت امام (ع) در احاديث به کار رفته است . حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمودند :
إنّه لابُدَّ لِصاحِبِ هذا الاَمرِ مِن غَيبةٍ... إنّما هِي مِحنَةُ مِنَ اللهِ عزَّ و جَلَّ امتَحَنَ بها خَلقَه.
همانا قطعاً صاحب اين امر ، غيبتي دارد ... اين امر چيزي نيست جز امتحاني از جانب خداي عزّوجل که آفريدگانش را به وسيله
آزمايش مي کند.
هر چند که امتحان در اين حديث براي همه ي آفريدگان خدا مطرح شده است ولي بيشتر از ديگران ، شيعيان در معرض اين امتحان قرار دارند . امام صادق (ع) پس از اين که از غيبت امام زمان (ع) به زراره خبر دادند ، فرمودند :
غَيرَ اَنَّ اللهَ عَزَّ و جَلَّ يحِبُّ اَن يمتَحِنَ الشيعةَ
ولي خداي عزّوجل دوست دارد که شيعيان را امتحان کند.
آري امتحان اصلي وسخت ، براي شيعيان رخ مي دهد تا روشن شود کداميک از آنان در زمان غيبت از اعتقاد کامل و صحيح – نسبت به امامشان – دست بر نمي دارد ووظايف خويش را در قبال ايشان به خوبي انجام مي دهند . آنها که در اين امتحان شکست مي خورند ، در زمرۀ اهل ضلالت و گمراهي قرار مي گيرند .
در مورد اين عامل دوم «امتحان » نيز مي توانيم توضيحي شبيه به علت پيشين مطرح کنيم با اين بيان که تاثير اين عامل نيز در غيبت امام (ع) ضرورت عقلي ندارد و صرفاً به اعتبار ادلّه ي نقلي است که از آن سخن مي گوييم . عقلاً مي توانيم فرض کنيم که خداوند شيعيان را بدون غيبت امامشان امتحان مي کرد ، لذا لازمۀ عقلي امتحان الهي ، غيبت امامشان نيست و راه هاي ديگري نيز براي امتحان خداوند وجود داشته است . پس اين که « امتحان الهي علّت غيبت امام عصر (ع) است» امري نيست که از مستقلّات عقليه به حساب آيد ، لذا است که تنها به اتّکاء ادلّۀ نقلي مي توانيم از آن سخن بگوييم . پس هر گونه توجيهي که بخواهد غيبت امام زمان (ع) را به دليل امتحان الهي ، ضروري عقلي بداند ، مردود است.

سلام دو ستاي عزيزم
ميلادت با سعادت امام زمان ( عج ) رو به عاشقان آن حضرت تبريك مي گم .
چشمهاي منتظر اي پادشاه خوبان منتظريم…
اي خورشيد درخشاني كه در پشت ابرهاي سياه پنهان شده اي و پرتو درخشانت را بر ما مي تاباني ، از پشت آن ابرهاي سياه بيرون بيا و در همين آسمان آبي بر روي ما نور بتابان…
اي چشمه اي كه در زير اين كوه بلند در حال جوشيدن هستي بيا و بر روي زمين جاري شو و اين دشت تشنه و بي محبت را با جاري شدنت سيراب كن…
اي مهتاب روشن بخش شبهاي ما بيا و شبهاي تيره و تارمان را با آمدنت روشن كن ، بيا تا جشن پر از روشنايي در شبهايمان با آمدنت بر پا شود…
اي ستاره درخشان ، بيا در آسمانمان ظاهر شو تا همه ستاره ها در اطرافت جمع شوند تا شبي پر از ستاره را با بودنت داشته باشيم… اي خورشيدي كه سالها در پشت كوههاي بلندي كه قله آن ناپيداست نشسته اي بيا و با گرماي محبتت آن كوههاي بي محبت را ذوب كن و بر روي آسمان ما بدرخش! بيا و با آمدنت محبت را در سرزمين ما نازل كن…
ما عاشقان دل تو مي باشيم ، ما راهيان راه تو مي باشيم ، بيا و با آمدنت غوغايي در اين دنيا و دلهاي ما به پا كن… بيا تا آن غوغاي عشق كه همه منتظر به حقيقت پيوستن آن مي باشند بر پا شود.. بيا و با آمدنت معناي عشق و دوستي را به ما آدميان بياموز…
بيا تا همه بفهمند عشق واقعي به چه معناست ....
ما همه منتظريم ، و هميشه رو به آسمان به انتظار ديدنت مي نيشنيم…
دستهايمان را به سوي پروردگارمان دراز مي كنيم و از او ميخواهيم كه تو را به ما باز گرداند و از بين كوههاي بلند ، ابرهاي سياه بيرون آورد…
اي بهار آشنا و پنهان ما بيا و دشت خشك و تشنه ما را با آمدنت سرسبز و زيبا كن …
اي گلي كه در باغ بهشت الهي روييده ای ، بيا و با آمدنت سرزمين ما را پر از عطر و بوي محبت و دوستي كن… بيا و با آن نوري كه از چهر ه ات ميدرخشد مقداري نيز بر چهره ما بتابان تا ما نيز از نور محبتت بهره مند شويم… بيا كه همه ما براي ديدن تو بي قراري ميكنيم تا تنها چهره درخشان آسمان زندگي مان را ببينيم… به انتظارت مي نشينيم تا طلوعي دوباره در قلبهاي عاشقمان داشته باشي… بيا و مانند باران عشق باش و بر روي دل بي محبت ما ببار تا دلهايمان از اين آب گهروارت از عشق سيراب شود…
ميدانيم كه تو درخشانتر از خورشيد ، زيباتر از مهتاب و پاك تر از چشمه در دل كوهی!
خورشيد آسمان با ديدن تو از شرمندگي خاموش مي شود…
مهتاب با ديدن تو از آسمان محو مي شود…!
اي تنها امام بازمانده ما ، اي مهدي موعود بيا ، ما همه براي ديدنت منتظريم …
يا مهدي ادركني
شعر بالا بر گفته شده است از وبلاگ ( دفتر عشق ) 


به اميد ظهورش
نشانه هاي بسيار نزديك بودن ظهور
نوشته زير مجموعه اي از نشانه هاي بسيار نزديك بودن ظهور حضرت حجه ابن الحسن العسگري را مورد بررسي قرار داده است انشاالله كه ديدگان همه منتظران به نواده پاك رسول (ص) روشن گردد اين مطالب برگزيده اي از سايتهاي مختلف و منابع مهدويت است.
ـ بشارت آيه الله العظمي بهجت : اشاره مستقيم و بشارت صريح آيه الله العظمي بهجت در جمعي در مورد نزديكي ظهور امام زمان ( عج ) كه فرمودند : “ تا كنون به جوانان بشارت مي داديد كه منتظر باشيد ظهور مولايتان را خواهيد ديد اينك ( ظهور آنقدر نزديك شده است كه ) به سالخوردگان و پيران هم بشارت دهيد كه ظهور را خواهيد ديد . ” بسياري از منتظران و شيفتگان ولي عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و براي آنها دليلي محكم و برهاني قاطع در يقين به نزديكي ظهور ايجاد كرده است .
ـ امير عبدالله در عربستان : يكي ديگر از نشانه هاي ظهور قتل فرمانرواي عربستان بنام عبدالله مي باشد كه در ماه ذي الحجه روي خواهد داد . امام صادق در اين زمينه مي فرمايد : هركس براي من مرگ عبدالله را تضمين كند من ظهور قائم را براي او تضمين مي كنم … همچنين از آن حضرت روايت شده است كه : زمانيكه مردم در سرزمين عربستان در حال وقوف مي باشند سواري با شتر سبك سير به آنجا وارد مي شود و مرگ خليفه را خبر مي دهد و با مرگ او فرج آل محمد و گشايش كار تمام مردم فرا مي رسد . بحار 52 ص 210 و 240 و در شرايط كنوني بر آگاهان از شرايط سياسي – اجتماعي پوشيده نيست كه هر چند فرمانرواي ظاهري عربستان ملك فهد است اما كسالت و بيماري و عدم توانايي او وليعهدش يعني امير عبدالله را در عمل همه كاره عربستان قرار داده است و اكنون چندين سال است كه از ملك فهد در عرصه سياسي خبر چنداني نيست اما امير عبدالله بعنوان فردي مطرح در جهان عرب و اسلام است .
سفياني در آستانه كودتا : امام محمد باقر (ع) : سفياني و حضرت قائم در يك سال قيام مي كنند . ( بحارالانوار ج 52 ص 240) يكي از علامات حتميه ظهور قيام فردي به نام سفياني كه همزمان با سيد خراساني در ماه رجب در سوريه كودتا نموده و چند كشور همسايه را فتح و سپس به سمت عراق پيشروي مي نمايد و لشگري براي دستگيري امام زمان (عج) به سوي مكه روانه مي سازد كه اين لشگر در بين مكه و مدينه به زمين فرو مي روند و نابود مي شوند و … تعدادي از بزرگان در سوريه سفياني را ديده و ( با همان ) اوصافي كه در روايات ذكر شده است او را شناخته اند كه با برخي مانند عالم فاضل و متعبد استاد بهلول مصاحبه شده و شرح ديدار به صورت مكتوب و نوار ويدئويي مستند و مكتوب موجود است ( كتاب آيا ظهور نزديك است؟ و نوار ويدئويي در واحد فرهنگي گل ياس) و برخي ديدارها مانند ديدار امام موسي صدر و شهيد چمران نقلي و غير مستند مي باشد . در ديدار استاد بهلول كه حدودا 10 سال پيش انجام گرفته است سفياني با همان ظاهر كريه كه در روايات ذكر شده و جزء فرماندهان ارتش سوريه و فردي جاه طلب و ميانسال ذكر گرديده است … با شدت گرفتن فتنه ها و درگيري ها در منطقه خاور ميانه و عراق و لبنان و فلسطين و تحت فشار بودن يهوديان غاصب هر لحظه براي كودتاي سفياني كه به نفع صهيونيستها و عليه كشورهاي مسلمان صورت مي گيرد شرايط فراهم تر مي گردد
ـ آغاز مرحله اي كه در آن عراق كانون تحولات است : سرزمين عراق در عصر ظهور بر طبق روايات معتبر كانون تحولات بسيار مهمي است و منشا معبر و محل برخورد اكثر قيامهاي دوران ظهور است . شيصباني حاكم ستمگر عراق ( صدام ) در نزديكي ظهور از اين مكان جنگ را آغاز مي كند . سفياني بعد از كودتا در سوريه سرزمين عراق را فتح مي كند . سيد خراساني بعد از قيام به سوي عراق حركت مي كند و امام زمان (عج ) نيز بعد از قيام در مكه به سمت عراق پيش مي رود و سرانجام پس از پيروزي نهايي مركز حكومت خود را در كوفه قرار مي دهد . در شرايط فعلي نيز لحظه به لحظه عراق به سمت تحولات عظيم و مهم پيش مي رود و آنگونه كه از روايات ذكر شده است در حال تبديل شدن به مركز تحولات جهاني در عصر ظهور مي باشد . امام علي در مورد تحولات و فتح عراق در زمان ظهور مي فرمايد : … قلعه ها را بگشايند عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند در چنين زماني ظهور صاحب الزمان (عج) را انتظار كشيد … حوادث جانكاه و كمرشكني روي دهد شكافنده ها ( موشك ها ) بشكافند تيزپروازان( هواپيماها) به پرواز درآيند … عراق را فتح كنند هر اختلافي را با خونريزي پاسخ گويند ( بشاره الاسلام ص74) حضرت در اشاره به خروج سفياني در نهج البلاغه مي فرمايند: 1. گويا او را مي بينم كه در شام فرياد برداشته و با پرچم هايش در حول و حوش كوفه مي گردد و به اهل كوفه همچون شتر سركش رو مي آورد زمين را از سرهاي بريده فرش مي كند دهانش گشوده قدمش در زمين سنگين جولانش گسترده و هيبتش عظيم است. به خدا قسم شما را در اين طرف و آن طرف زمين پراكنده مي كند تا از شما جز به مانند باقي مانده سرمه در چشم باقي نماند اين برنامه ادامه دارد تا عرب بر سر عقل آيد (نهج البلاغه خطبه 138) در نامه امام زمان به شيخ مفيد (ره ):...گروههايي منحرف از اسلام بر عراق تسلط يابند و با كردارهاي زشت خود موجب كمبود ارزاق (محاصره اقتصادي) در عراق مي شوند.سپس با هلاكت طاغوتي از طواغيت(صدام)اين فاجعه بر طرف مي شود... (بحارالانوار ج 53 ص 175) اوضاع فعلي عراق نشان مي دهد كه ما چقدر به ظهور نزديك شده ايم
ـ فراگير شدن فساد و فحشا و ظلم : يكي ديگر از نشانه هايي كه براي ظهور در روايات ذكر گرديده است فراگير شدن انواع فساد و فحشا در جوامع انساني مي باشد كه در روايات بعنوان علائم غير حتميه وارد شده است . رواج انواع فساد جنسي(زنا، همجنسگرايي،برهنگي و …) فساد اقتصادي (ربا،رشوه،گرانفروشي و...) فساد حكومتي(وضعيت فعلي حكومت در تمام جهان) فساد اجتماعي ( فروپاشي بنيان خانواده ها ، اعتياد و ناهنجاري هاي اجتماعي و …) در اوضاع كنوني دقيقا منطبق بر فرمايشات روايات و احاديث عصر ظهور مي باشد . پوشش 350 كانال فاسد ماهواره كه اكثر آنها زشت ترين و فجيع ترين صحنه ها را به راحتي نمايش مي دهند و تمام اقشار بخصوص جوانان و نوجوانان را در سراسر جهان تحت تاثير خود دارند و سايتهاي مبتذل اينترنت و سي دي ها و فيلمهاي مبتذل و فجيع كه در سراسر جهان فراگير شده اند ( حتي در ايران ) و …
و ساير نشانه ها به اجمال : به بن بست رسيدن تمام نظريه ها براي سعادت انسان ، رويكرد جهان به معنويت ، شدت يافتن بلاها ، فتنه ها و مشكلات ، پيش بيني ائمه اطهار در مورد شهر مقدس قم و وقوع انقلاب اسلامي و اتصال آن به انقلاب جهاني امام زمان(عج) ، شدت يافتن دو جريان حق و باطل، شدت يافتن انتظار در اديان مختلف و فراگير شدن نام و ياد مهدي (فراگير شدن دعاي ندبه در سراسر كشور و در هر كوي و برزن ، اقبال و روي آوردن عموم مردم علي الخصوص جوانان به اماكن متبرك به نام امام زمان (عج) خصوصا جمكران بعنوان پايگاه اصلي منتظران و عاشقان ، بحث روز شدن مساله ظهور و امام زمان (عج) در بين مردم ،افزايش قابل توجه رويكرد به مساله مهدويت و ظهور در بين مطبوعات ، صدا و سيما ، سخنراني ها و … و اقبال به اين مساله در حوزه و دانشگاه و در بين فرهيختگان و نخبگان) و ..........



